<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یادداشت های یک دختر ترشیده</title>
<link>http://anidalton.blogfa.com/</link>
<description>بدانید و آگاه باشید که تایید کامنت شما ممکن است چند روز طول بکشد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 13 Nov 2009 15:21:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>رابطه كما با ازدواج!</title>
<link>http://anidalton.blogfa.com/post-630.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;BR&gt;با توجه به دو خبر زير، در هر سوال، گزينه درست را انتخاب كنيد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;در واشنگتن، زني پس از مدت ها در كما بودن به هوش آمد و بلافاصله گفت:&quot;مي خواهم با همسر سابقم ازدواج كنم!&quot;&lt;BR&gt;يك مرد چيني كه در سانحه تصادف دچار فراموشي شده بود، به تدريج دوباره همه را به ياد‌آورد به جز همسرش!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;۱. كدام نتيجه درست است؟&lt;BR&gt;الف. آدم كه به هوش مي آيد، هوش هم به آدم مي آيد، يعني به آدم برمي گردد!&lt;BR&gt;ب. رفتن به كما فعاليت مغز را مختل مي كند، اگرچه به هوشياري بينجامد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;۲. كما انسان را از كدام اقدام گذشته اش پشيمان مي كند؟&lt;BR&gt;الف. طلاقش&lt;BR&gt;ب. ازدواجش&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;۳. چه تفاوتي بين عوارض كما در زنان و مردان وجود دارد؟&lt;BR&gt;الف. كما زنان را سرعقل مي آورد و به مغز مردان آسيب مي رساند.&lt;BR&gt;ب. كما مردان را سرعقل مي آورد و به مغز زنان آسيب مي رساند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;۴. چه ارتباطي بين كما و ازدواج وجود دارد؟&lt;BR&gt;الف. يك دوره فرو رفتن در كما انسان را به همسرش علاقه مند مي كند.&lt;BR&gt;ب. يك دوره فرو رفتن در كما انسان را از همسرش بيزار مي كند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;۵. با بيشتر شدن سوانح منجر به آسيب مغزي، آمار چه چيز ديگري بيشتر مي شود؟&lt;BR&gt;الف. ازدواج&lt;BR&gt;ب. طلاق&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;۶. بايد از احتمال كدام رويداد بيشتر ترسيد؟&lt;BR&gt;الف. اين كه در واشنگتن مردم اتفاقات گذشته را فراموش نكنند.&lt;BR&gt;ب. اين كه در چين مردم اتفاقات گذشته را فراموش كنند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 15:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anidalton&amp;postid=630</comments>
<dc:creator>anidalton</dc:creator>
<guid>http://anidalton.blogfa.com/post-630.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتي آني با خواستگارش در مهتاب قدم مي زند...</title>
<link>http://anidalton.blogfa.com/post-629.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;- آني... زير نور ماه چقدر زيبا به نظر مي رسي!&lt;br /&gt;- در اين نور كه حتي تو هم زيبا به نظر مي رسي!!
&lt;br /&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 07:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anidalton&amp;postid=629</comments>
<dc:creator>anidalton</dc:creator>
<guid>http://anidalton.blogfa.com/post-629.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آنفلواینزا و اینفلوآنزا!</title>
<link>http://anidalton.blogfa.com/post-628.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;در پی شیوع آنفلوآنزای نوع A یا همان آنفلوآنزای خوکی، آنی دالتون، دانشمند متخصص امور ازدواج پزشکی(!)،در مورد احتمال جهش ژنتیکی ویروس این بیماری و تبدیل آن به انواع &quot;آنفلواینزا&quot; و&quot;اینفلوآنزا&quot; هشدار داد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او در گفتگو با &quot;بی بی سیب&quot; اعلام کرد:&quot; همان طور که می دانید لغت flow (فلو) به معنای جریان و روند است، بنابراین &quot;آن فلو این زا&quot; یعنی &quot;آن جریانی ایجاد کند که این بزاید&quot; و &quot;این فلو آن زا&quot; یعنی &quot;این طی روند خاصی به زایمان آن منجر بشود&quot;! خود آنفلوآنزای معمولی هم یعنی آنها خودشان با خودشان روندی منجر به زایمان تشکیل می دهند. البته هیچ یک از این فرآیندها به خودی خود مشکلی ایجاد نمی کنند، به شرط آن که برایشان گواهی سلامت یا همان عقدنامه تهیه شده باشد. وگرنه در طول تاریخ، منشاء خیلی از بیماری ها و بدبختی ها، ارتباطات ناسالم میان دوجنس مخالف بوده. اگر شما می گویید این طور نیست پس بگویید ببینم چرا ویروس آنفلوآنزاهای قبلی را مرغی و خوکی نامیده اند؟ مرغ که تکلیفش معلوم است، با خروسی که شریک جنسی صدمرغ دیگر هم بوده، ارتباط دارد و این جور ارتباط مشکوک، هرچه ویروس و باکتری و میکروب هست را از یکی به دیگران منتقل می کند. خوک را هم که حتما خودتان مستحضرید به چه صفتی معروف است و اصلا شاید در نتیجه همان صفت و چند صفت دیگرش باشد که آن را نجس شمرده اند! بنابراین ما انسان ها باید حواسمان باشد که یک بار دیگر با ندانم کاری، به تولید ویروس های نامربوطی شبیه ویروس ایدز که ممکن است به نام &quot;آنفلوآنزای انسانی&quot; نامیده شده و آبروی ما را بین سایر مخلوقات خدا ببرند، منجر نشویم!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=1&gt;با تشکر از محمد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 06:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anidalton&amp;postid=628</comments>
<dc:creator>anidalton</dc:creator>
<guid>http://anidalton.blogfa.com/post-628.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>غم</title>
<link>http://anidalton.blogfa.com/post-627.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;خدایا&lt;BR&gt;از من متولد نمی کنی و از ما می میرانی.&lt;BR&gt;حکمتت را صابریم.</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 07:43:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anidalton&amp;postid=627</comments>
<dc:creator>anidalton</dc:creator>
<guid>http://anidalton.blogfa.com/post-627.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آنفلوآنزا</title>
<link>http://anidalton.blogfa.com/post-626.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;پزشکان هشدار دادند که در دوران شیوع آنفلوآنزا، زنان باردار نشوند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگر ترشیده هستی مثل ماها&lt;BR&gt;و هستی یائسه یا این که نازا&lt;BR&gt;بگو پس در جواب عیبجویان:&lt;BR&gt;&quot;نمی بینی شیوع آنفلوآنزا؟!&quot;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 09:33:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anidalton&amp;postid=626</comments>
<dc:creator>anidalton</dc:creator>
<guid>http://anidalton.blogfa.com/post-626.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فصل عاشقی</title>
<link>http://anidalton.blogfa.com/post-625.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;بعضی ها می پرسند چرا هشتم آبان گذشت و تو هنوز مجردی؟ راستش با آن که در آن روز بارانی با خودم فکر کردم خوب است روز ازدواج آدم یک روز آفتابی باشد، این سوال برای خودم هم پیش آمد. به همین دلیل وقتی بهاره رهنما در جشن وبلاگ نویسی بانوان و کودکان، نیت کرد تا برای حضار فال حافظ بگیرد، همین سوال را از خواجه حافظ شیرازی پرسیدم. جواب این بود:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد&lt;BR&gt;صبر و آرام تواند به من مسکین داد&lt;BR&gt;... گنج زر گر نبود، کنج قناعت باقیست&lt;BR&gt;آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد&lt;BR&gt;خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن&lt;BR&gt;هرکه پیوست بدو عمر خودش کاوین داد&lt;BR&gt;بعدازاین دست من و دامن سرو و لب جوی&lt;BR&gt;خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بهاره رهنما در تاویل شعر فرمود:&quot; یعنی بخت همه تا فروردین باز می شود!&quot;&lt;BR&gt;و ما تصمیم گرفتیم تا بهار هم صبر کنیم... که بهار فصل عاشقی است!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://poshte-in-panjere.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;نینا&lt;/A&gt; مرا به &lt;A href=&quot;http://poshte-in-panjere.persianblog.ir/post/32/&quot; target=_blank&gt;یک بازی&lt;/A&gt; دعوت کرده.&lt;BR&gt; مدت هاست که کرم های ذهن من اینها هستند:&lt;BR&gt;۱. جمله ای از فیلم &quot;دکترهای کوچولو&quot;:&quot; آقای پوکی رو فراموش کن، گربه اونم فراموش کن!&quot;&lt;BR&gt;۲. جمله ای از سخنرانی کافی: &quot;برو کنار پدرسوخته، زنم چادر سرش نیست!&quot;&lt;BR&gt;۳. ترانه la isla bonita از madonna&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;Last night I dreamt of san pedro &quot;&lt;BR&gt;Just like I&apos;d never gone, I knew the song&lt;BR&gt;A young girl with eyes like the desert&lt;BR&gt;It all seems like yesterday, not far away&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;Tropical the island breeze&lt;BR&gt;All of nature wild and free&lt;BR&gt;This is where I long to be&lt;BR&gt;La isla bonita&lt;BR&gt;And when the samba played&lt;BR&gt;The sun would set so high&lt;BR&gt;Ring through my ears and sting my eyes&lt;BR&gt;Your Spanish lullaby&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;I fell in love with San Pedro&lt;BR&gt;Warm wind carried on the sea, he called to me&lt;BR&gt;Te dijo te amo&lt;BR&gt;I prayed that the days would last&lt;BR&gt;They went so fast&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;I want to be where the sun warms the sky&lt;BR&gt;When it&apos;s time for siesta you can watch them go by&lt;BR&gt;Beautiful faces, no cares in this world&lt;BR&gt;Where a girl loves a boy, and a boy loves a girl&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;Last night I dreamt of San Pedro&lt;BR&gt;It all seems like yesterday, not far away&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;La-la-la-la-la-la-laaa&lt;BR&gt;Te dijo te amo&lt;BR&gt;La-la-la-la-la-la-laaa&lt;BR&gt;Spoken: El dijo que te ama&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من کرم های ذهنی ام را در طول روز چند بار با صدای بلند مرور می کنم، به طوری که اطرافیانم هم آنها را یاد گرفته اند و حتی یکی از همکارانم در یک روز تعطیل، یکیشان را به شکل اس ام اس برایم فرستاد!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 06:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anidalton&amp;postid=625</comments>
<dc:creator>anidalton</dc:creator>
<guid>http://anidalton.blogfa.com/post-625.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نشانه عقل!</title>
<link>http://anidalton.blogfa.com/post-624.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&quot; فقط نادان ها دوبار ازدواج می کنند، زیرا عاقل از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 09:59:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anidalton&amp;postid=624</comments>
<dc:creator>anidalton</dc:creator>
<guid>http://anidalton.blogfa.com/post-624.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ترس!</title>
<link>http://anidalton.blogfa.com/post-623.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;خدایا...&lt;BR&gt;وقتی به دنیا آمدم مادرم ۲۸ برابر من سن داشت.&lt;BR&gt;دو سال بعد او سی ساله بود و من دو ساله، یعنی پانزده برابر من سن داشت.&lt;BR&gt;پنج سال بعدتر، او سی و پنج ساله شد و من هفت ساله، یعنی فقط پنج برابر من سن داشت.&lt;BR&gt;حالا من سی و دو ساله ام و او تقریبا دو برابر من سن دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;می ترسم کم کم سنم از مادرم هم بیشتر بشود و هنوز مجرد مانده باشم!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=1&gt;پی نوشت: آقای محمدعلی خان! ای آن که لینک مطالب من را دائم می گذارید در آنجا! مثل این که متوجه نیستید من آنی دالتون هستم، نه آن کسی که شما می گویید. اعصاب من را خرد کردید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 07:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anidalton&amp;postid=623</comments>
<dc:creator>anidalton</dc:creator>
<guid>http://anidalton.blogfa.com/post-623.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیشنهاد طرح شیرین سازی کام جوانان ترشیده!</title>
<link>http://anidalton.blogfa.com/post-622.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=729824&quot; target=_blank&gt;امضای قرارداد اجرای طرح شیرین سازی گازهای ترش با کره جنوبی&lt;/A&gt;*&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دستتان درد نکند مسوولان محترم!&lt;BR&gt;حالا که به فکر گازهای ترش هستید، تا جایی که برای شیرین کردنشان با چشم بادامی ها قرارداد می بندید، یک فکری هم برای شیرین کردن کام جوانان ترشیده بکنید که آمارشان روز به روز دارد بیشتر می شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;البته منظورمان آن نیست که در این فقره هم از چشم بادامی ها کمک بگیرید و اضافه بار پسرهای چینی را به ایران وارد کنید، آخر آنها چشمشان تنگ است و &quot;چشم تنگ مرد دنیا دوست را یا قناعت پر می کند یا خاک گور&quot;! ما هم که بعد از عمری تجرد نمی توانیم حتی به خاطر سال اصلاح الگوی مصرف هم شده، در مصرف همسر قناعت کنیم یا بگذاریم او در مصرف ما قناعت کند، بنابراین طرف گور به گور می شود و هنوز متاهل نشده بیوه مان می کند می رود پی کارش!&lt;BR&gt;تازه اگرچه این چشم تنگ ها روی منظره باریکی که از شکاف چشمشان می بینند خیلی دقیق می شوند و با همین دقت است که بازارهای کل دنیا را در دست گرفته اند اما دقت بیش از حد برای ازدواج چندان هم خوب نیست. هرچند که بزرگی گفته:&quot; قبل از ازدواج چشمهایت را خوب باز کن و بعد از ازدواج آنها را کمی ببند!&quot;، ولی این فقط یک مثال برای ندیدن عیب و ایرادهای طرف است، نه این که چشمت را تنگ کنی تا بهتر بتوانی روی اشکالات همسرت زوم نمایی.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خلاصه ما از این پسرهای چشم تنگ خوشمان نمی آید. اگر می خواهید محض شیرین کردنمان با کشوری قرارداد ببندید، کشور مرفهی را انتخاب کنید که جوان های خوش قیافه ای داشته باشد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=1&gt;* با تشکر از پرهام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 07:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anidalton&amp;postid=622</comments>
<dc:creator>anidalton</dc:creator>
<guid>http://anidalton.blogfa.com/post-622.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من دخترم، پس هستم!</title>
<link>http://anidalton.blogfa.com/post-621.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=1&gt;- به مناسبت ولادت حضرت معصومه(س) و روز دختران&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ترشیدگی یعنی طولانی شدن مدت زمان دختر بودن و دختر بودن یعنی جلوه ای از جمال بی آلایش خدا.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من 32 ساله ام و ازدواج نکرده ام. به خاطر همین هنوز مرا &quot;دختر خانم&quot; می نامند، مضمونی که جذابیتش نفسگیر است. دنیای دخترانه من نه با شمع و عروسک معنی پیدا می کند و نه با اشک و افسون اما تمام اینها را هم در بر می گیرد. من نه ضعیفم و نه ناتوان چرا که خداوند مرا بدون خشونت و بی زور بازو می پسندد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اشک ریختن، قدرت من نیست، قدرت روح من است. اشک نمی ریزم تا توجهی را به خواسته ام جلب کنم، با اشک روحم را می شویم همان طور که با آب ظرف ها و رخت های خانه را. خانه بی من سرد و ساکت است چرا که شور و هیجان زندگی با صدای بلند حرف زدن و موسیقی گوش دادن نیست، زندگی ترنم لالایی آرامش بخشی را می طلبد که خدا در جادوی صدای من نهفته است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همیشه به یاد می سپارم که کمال دختربودن، زن شدن نیست. دختر بودن به تنهایی دنیایی پر از لطافت و جذبه است. اگر روزی مادر شوم نیروهای قدرتمند احساس و فداکاری رابه حد کمال به نمایش گذاشته ام و اگر نشوم نیازمند همدردی کسی نیستم تا به گمان خود غمی را در قلبم التیام بخشد چرا که مادر ِخفته در وجود من، بیدار شود یا نه، روحم را به زیبایی می آراید و مادری اش را در تمام هستی جاری می سازد. &lt;BR&gt;من آفریده شدم نه به این دلیل که مادر باشم یا زن باشم، من دختر آفریده شدم تا جمال و لطافت و مهربانی خداوند را به مخلوقات دیگر نشان بدهم و این ماموریت من در زمین است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من تنها با ازدواج و مادر شدن نیست که معنا می گیرم، من به تنهایی معنا دارم، معنای عمیقی در واژه دختر بودن. اگر فرهنگ غلط و کوتاه نظری، مرا ترشیده و ضعیفه بخواند، باز هم قوی تر از قبل از پشت همین واژه سر بلند می کنم و لبخند می زنم چرا که خداوند مرا دختر آفریده است و همین برایم کافیست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;می دانم که زندگی به زن ها سخت تر می گیرد اما من هنوز می توانم به زیبایی هایش لبخند بزنم. می توانم زیر لب آوازی زمزمه کنم و روی جدول کنار خیابان راه بروم. با دوستانم قهقهه بزنم و هر وقت دلم خواست عاشق بشوم.&lt;BR&gt;امروز موهایم را می بافم، لباس صورتی می پوشم و به دنیا می گویم:&quot;دوستت دارم!&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روز دختر به همه دخترها مبارک!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 03:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anidalton&amp;postid=621</comments>
<dc:creator>anidalton</dc:creator>
<guid>http://anidalton.blogfa.com/post-621.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
