با دوستم ازکنارمغازه ای رد می شدیم. با کمال تعجب دیدیم پایین درمغازه، دو بوته گوجه فرنگی سبزشده. دوستم گفت:"حتما ساندویچ فروشی است." آفتاب می زد توی شیشه مغازه. جلوتر رفتم و ازپشت کرکره دقت کردم. حق با او بود. با تعجب پرسیدم:"ازکجا فهمیدی؟" گفت:"حدس زدم که اینها گوجه فرنگی مصرف می کنند و طی آوردن و بردن گوجه فرنگی ها، تخمشان افتاده اینجا و بارور شده." بعدآهی کشید و ادامه داد:"هرموجود زنده ای دراین دنیا قابلیت بارورشدن را دارد..."
گفتم:" به نظر تو ما اگر بخواهیم به شیوه گوجه فرنگی عمل کنیم، باید برویم کنار مغازهءچی فروشی؟!!"
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 12:4  توسط ani
|
طولانی شدن دوران مجردی چیزی نیست که مرا نگران کرده باشد. من آرزو ندارم ازدواج کنم.( البته این توضیح لازم است که " آرزو ندارم"، مترادف"دوست ندارم" نیست اما هر ازدواجی، ازدواج نیست که!) زود قضاوت نکنید.
برای این وبلاگ از اسم" دختر ترشیده" استفاده کردم تا در کنار استفاده تبلیغاتی(!) از آن،کنایه ای باشد به همه مجردها_ دختر و پسر _ و قراراست که باهم درباره مشکلات مجردها و متاهل ها حرف بزنیم.(خدایی اش شما به خاطر کنجکاوی در مورد اسم وبلاگ به اینجا نیامدید؟! اگر اسم وبلاگ یک چیز دیگر بود عمرا نمی آمدید.خوب باید اول یک جوری می کشاندمتان اینجا تا بعد، از مطالب گهربارم! مستفیضتان کنم یا نه؟! پس این قدر گیر ندهید که اسم وبلاگ را عوض کنم!
بعضی ها معتقدند این اسم، زشت و توهین آمیز است، این عزیزان باید دقت کنند که مسلما خود من هم به عنوان یک دختر مجرد سی ساله، ازاین اسم دل خوشی ندارم. اما یکی دیگر از اهداف من، همین بود که با استفاده از پارادوکس های طنزآمیز، توجه آدم ها را به زشتی این واژه جلب کنم تا دخترها دیگر با نگرانی روز افزون به این لغت نگاه نکنند و پسرها هم دیگر یک دختر ازدواج نکرده 30 ساله را "از رده خارج و بی هنر و افسرده" ندانند. به عبارت دیگر، من هم امیدوارم تلاش کوچکم روزی منجر به حذف واژه زشت ترشیده _ که نمی دانم چرا فقط هم برای دخترها به کار می رود! _ از دامنه لغات فارسی شود.)
اگرچه اغلب از زبان طنز استفاده می کنم ولی تمام اتفاقات حقیقی اند.
بعضی از دوستان به من می گویند در مورد مسایل دیگری جز ازدواج هم بنویسم. این عزیزان باید توجه داشته باشند هدف اختصاصی این وبلاگ، با توجه به اسمی که برایش انتخاب شده ، بحث و بررسی مسایل مربوط به ازدواج است و در مورد چیزهای دیگر در جاهای دیگر می نویسم!
بعضی ها می پرسند رمز این که وبلاگ شما این قدر بازدید کننده و کامنت گذار دارد(به زعم آنها) چیست؟ لازم به ذکر است که من هیچ وقت به این فکر نکردم که هدف من از نوشتن، جذب مخاطبان بیشتر و بیشتر است، بلکه تعداد محدودی مخاطب فهیم را ترجیح می دهم که برای آنها و شعورشان احترام قایلم، وقت می گذارم و سعی می کنم مطالب آبکی به خوردشان ندهم. اگر از خاطرات شخصی ام می نویسم، آنهایی را انتخاب می کنم که برای دیگران هم نکته جالبی در برداشته باشند. خودم نویسنده مطالبم هستم و در این زمینه، خدا اندک ذوقی هم به من داده است که بتوانم خوب بنویسم.
به هر وبلاگی که به نظرخودم جالب باشد، بی توجه به این که به من لینک داده یا نه، لینک می دهم و به"تبادل لینک" اعتقادی ندارم،کما این که خیلی ها از سر لطف به من لینک داده اند بدون آن که لطفشان را جبران کرده باشم، بنابراین اگر فقط به "تبادل" لینک معتقدید به من لینک ندهید!
متاسفانه به دلیل مشغله کاری زیاد ، خیلی وقت ها قادر به جبران الطاف شما در کامنت گذاشتن نیستم اما وبلاگ هایتان را گاه گداری می خوانم. لطفا از من نرنجید!
و در نهایت اگر هنوز مایلید به من لینک بدهید لطفا این کار را با همین اسم"یادداشت های یک دخترترشیده" انجام دهید.متشکرم.