یک گیاه پیچک در محل کار ما هست که آبدارچیمان، آن را از روی سقف به طرف میز من هدایت کرده. پیچک در قسمت انتهایی به طور عمودی آویزان شده و هر روز به من نزدیکتر می شود.
امروز یکی از همکارها به آبدارچی گفت:" این پیچک زیادی پایین آمده... به سقف وصلش نمی کنی؟"
گفتم:" این همه جوان دارند دوتا دوتا به هم می رسند. بین همه کائنات یک دانه گیاه سعی دارد به من برسد، آن را هم تو نمی گذاری؟!"
آبدارچی به من گفت:"انگار این پیچک می خواهد تو را ببوسد!" و انگار شوخی بامزه ای کرده باشد، غش کرد از خنده.خدایا... یک پیچک هم نصیبمان نشد!!
***
آخرش این پیچک هم مارا می پیچانَد!
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 18:55  توسط ani
|