"مجلس سناي استراليا طي بيانیهاي از تمامي افراد مجرد اين كشور خواست ازدواج كنند و از افراد متاهل نيز درخواست كرد از يكديگر جدا نشوند؛ چرا كه براساس تحقيقات سازمان محيط زيست استراليا، افراد مجرد دو يا سه برابر افراد متاهل، مواد زايد و آشغال توليد می کنند و مصرف آب و توليد گازهاي گلخانهاي در آنها بيشتر است، حال آن که يك زوج ميتوانند با يك خودرو رفت و آمد و از برق و انرژی مشترک استفاده کنند. بنابراین مجردها بیشتر باعث نابودي كره زمين ميشوند."
هرچه ما جامعه مجردهای دنیا چیزی نمی گوییم دیگران هرچیز دلشان می خواهد می گویند! کم مانده بحران اقتصادی آمریکا و افزایش افسردگی در آسیای جنوب شرقی و آمار ایدز در آفریقا و آغاز جنگ جهانی در اروپا را هم بیندازند گردن ما!
همین فردا که از منزل خارج می شوید، نگاهی به زباله دان سرکوچه بیندازید ببینید چه جور مواد زایدی به چشمتان می خورد و قضاوت کنید که آیا اینها کار ماست یا متاهل ها؟! اصلا ما ازآن چیزها مصرف داریم؟! ما که با دوتا ساندویچ سیر می شویم، بیشتر مصرف کننده ایم یا آنها که دائم میهمانی های خانوادگی می دهند؟! ما که با خط ۱۱ و اتوبوس رفت و آمد می کنیم بیشتر انرژی لازم داریم یا آنها که هرکدامشان باید یک اتومبیل داشته باشند تا چشم همسایه دست راستی و دست چپی دربیاید؟! ما که سرشب مثل مرغ می رویم توی جایمان، بیشتر برق مصرف می کنیم یا آنها که تازه از سر شب می خواهند دور هم باشند؟! ما بیشتر طی فرآیند استحمام، به اسراف آب مشغولیم یا متاهل ها؟! ما به اندازه خودمان هم نمی توانیم از آب استفاده کنیم، چه برسد به اسرافش. تازه همان طور که در پست "چگونه الگوی مصرف ازدواجمان را اصلاح کنیم؟" اشاره شد، ما not only آب چندانی مصرف نمی کنیم، but also مقداری کف هم تولید می کنیم.
بزرگترین لطف ما به کره زمین این است که در انفجار جمعیتش کوچکترین نقشی نداریم. هرچقدر هم آب و اکسیژن مصرف کنیم، به اندازه یک خانواده متشکل از پدر و مادر و چند بچه نمی شود که!
این اتهام تولید گاز گلخانه ای دیگر چیست؟! چرا ما باید ازآن تولید کنیم؟ ما که خودمان گلیم! حالا گاز خالی اش را بگویید باز یک چیزی. آن را هم همه بلدند تولید کنند، چرا بیخود مجرد و متاهل هایش را سوا می کنید؟! این خط کشی ها فقط از همان مجلس عوام استرالیا برمی آید، چون عجیب و غریب بودنشان از حیوانات ملیشان هم پیداست که هیچ جای دنیا شبیهشان پیدا نمی شود. حالا از مردمشان هم می خواهند به جای آن که مثل کانگورو دنبال این و آن بپرند و شیطنت کنند، مثل کوالا به یک نفر بچسبند و زندگی تشکیل بدهند. کسی نیست بگوید اگر می خواهید بنیاد خانواده را در کشورتان محکم کنید، چرا این ادا و اطوارها را از خودتان بیرون می دهید؟ مثل ما چند تا گشت ارشاد درست کنید که طی حرکتی نمادین به مردم کوالا هدیه بدهند و اگر دیدند کسی کانگوروبازی در می آورد همان جا ارشادش کنند، ارشاد کردنی!
اصولا انگار دیوار مجردهای بیچاره کوتاه تر از همه است که همه جا زیر سوالند. فکر می کنید زیر سوال خیلی جای خوبی است؟! نه خیر... توی سینما مثل جذامی ها از دیگران جدایشان می کنید. توی بعضی مکان های عمومی که اصلا راهشان نمی دهید. خانه هایشان را که جمع می کنید! همه به نژاد پرستی اعتراض می کنید اما به مجردها که می رسید، درست مثل رنگین پوست های آمریکای چند دهه قبل و یهودی های آلمان نازی با آنها رفتار می کنید. تا حالا فقط پز خانه و زندگی مشترکتان را به ما می دادید، حالا آب و انرژی مشترک را هم به آن اضافه کردید، درحالی که اگر نیک بنگرید، زمین را همین بی مهری ها و خط کشی هاست که از بین می برد، نه چند تا آشغال چیپس و پفک و دستمال کاغذی.
+
نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:58  توسط ani
|
من متولد 56 تهران هستم. طولانی شدن دوران مجردی چیزی نیست که مرا نگران کرده باشد. من آرزو ندارم ازدواج کنم.( البته این توضیح لازم است که " آرزو ندارم"، مترادف"دوست ندارم" نیست اما هر ازدواجی، ازدواج نیست که!) زود قضاوت نکنید.
برای این وبلاگ از اسم" دختر ترشیده" استفاده کردم تا در کنار استفاده تبلیغاتی از آن، هدف عمده وبلاگ را که صحبت در مورد مسایل و مشکلات مجردها و متاهل هاست یاد آوری کرده باشم.(خدایی اش شما به خاطر کنجکاوی در مورد اسم وبلاگ به اینجا نیامدید؟! اگر اسم وبلاگ یک چیز دیگر بود عمرا نمی آمدید.خوب باید اول یک جوری می کشاندمتان اینجا تا بعد، از مطالب گهربارم! مستفیضتان کنم یا نه؟! پس این قدر گیر ندهید که اسم وبلاگ را عوض کنم!)
بعضی ها معتقدند این اسم، زشت و توهین آمیز است، این عزیزان باید دقت کنند که مسلما خود من هم به عنوان یک دختر مجرد ازاین اسم دل خوشی ندارم. اما یکی دیگر از اهداف من، همین بود که با استفاده از پارادوکس های طنزآمیز، توجه آدم ها را به زشتی این واژه جلب کنم تا دخترها دیگر با نگرانی روز افزون به این لغت نگاه نکنند و پسرها هم دیگر یک دختر ازدواج نکرده در سن و سال مرا را "از رده خارج و بی هنر و افسرده" ندانند. به عبارت دیگر، من هم امیدوارم تلاش کوچکم روزی منجر به حذف واژه زشت ترشیده _ که نمی دانم چرا فقط هم برای دخترها به کار می رود! _ از دامنه لغات فارسی شود.
اگرچه اغلب از زبان طنز استفاده می کنم ولی تمام اتفاقات حقیقی اند.
بعضی ها می پرسند رمز این که وبلاگ شما این قدر بازدید کننده و کامنت گذار دارد(به زعم آنها) چیست؟ لازم به ذکر است که من هیچ وقت به این فکر نکردم که هدف من از نوشتن، جذب مخاطبان بیشتر و بیشتر است، بلکه تعداد محدودی مخاطب فهیم را ترجیح می دهم که برای آنها و شعورشان احترام قایلم، وقت می گذارم و سعی می کنم مطالب آبکی به خوردشان ندهم. اگر از خاطرات شخصی ام می نویسم، آنهایی را انتخاب می کنم که برای دیگران هم نکته جالبی در برداشته باشند. خودم نویسنده مطالبم هستم و در این زمینه، خدا اندک ذوقی هم به من داده است که بتوانم خوب بنویسم.
به هر وبلاگ فعالی که به نظرخودم جالب باشد، بی توجه به این که به من لینک داده یا نه، لینک می دهم و به"تبادل لینک" اعتقادی ندارم،کما این که خیلی ها از سر لطف به من لینک داده اند بدون آن که لطفشان را جبران کرده باشم، بنابراین اگر فقط به "تبادل" لینک معتقدید به من لینک ندهید!
انتشار نظرات، لزوما به معنای تایید مضمون آنها نیست و مسوولیت هر کامنت، بر عهده نویسنده آن است. لطفا حتی المقدور از گذاشتن کامنت خصوصی خودداری کنید چون تعداد زیاد آنها، بخش مدیریت وبلاگ را با مشکل مواجه می کند.
متاسفانه به دلیل مشغله کاری زیاد ، خیلی وقت ها قادر به جبران الطاف شما در کامنت گذاشتن نیستم اما وبلاگ هایتان را گاه گداری می خوانم. لطفا از من نرنجید! متشکرم.