دیشب خواهرم که برای گذراندن یک دوره کوتاه مدت آموزشی با همکلاسی های دوره فوق لیسانسش به آلمان رفته بود، به وطن برگشت! بین حرف هایش می گفت:" وقتی برای خرید می رفتیم، دخترهای فروشنده به تنها پسر گروهمان گیر می دادند و به او می گفتند حتی از فلان فوتبالیست آنها هم خوش تیپ تر به نظر می رسد!"
معلوم می شود که بحران کمبود پسرخوب، جهانی است!
برادرم هم که به منظور گذراندن یک دوره آموزشی(برای حدود سه ماه و ده روز!!)در ایتالیا بود، چهارشنبه برمی گردد. پریروز زنگ زد و گفت وقتی برای استقبالش می رویم، یک حلقه گل هم ببریم که بیندازیم به گردنش! گفتم:" جو گیر شدی. مطمئنی می آییم فرودگاه؟!" گفت:" اتفاقا می خواستم بگویم نیایید، خودم یک تاکسی می گیرم و می آیم خانه."
گفتم:" نه خیر... حتما می آییم تا قبل از آمدن به خانه تو را ببریم آزمایشگاه ببینیم ایدز نگرفته باشی!" خندید:" نه بابا... پاک پاکم!"
اگر فکر می کنید اینها را گفتم تا یاد آوری کنم اعضای خانواده دوباره دور هم جمع می شوند و نمک پرانی هایشان، سوژه های بیشتری به من خواهد داد، سخت در اشتباهید.
اینها را گفتم تا به شما بفهمانم که خانواده تحصیلکرده اروپارفته ای دارم!
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 14:46  توسط ani
|