پسرها می گویند دخترها پرتوقع شده اند و پولکی، گیریم که درست، ولی...
با اکیپی از دوستان قرار گذاشته بودیم برویم دشت هویج لواسان. من و دوستم آمدیم توی جاده لشگرک و منتظر ماشین شدیم، اما آن موقع صبح جز تک و توک ماشین های شخصی بچه مایه دارهایی که می رفتند به ویلاهایشان سر بزنند، جنبنده ای پیدا نبود. پرادویی رد شد و نگه داشت، مرد محترم و مسنی راننده اش بود که گفت می تواند ما را تا میدان لواسان ـ که درآنجا با بچه ها قرار داشتیم ـ برساند. کمی تردید کردیم اما خیلی زود با توجه به سن و سال و شخصیت آقای راننده که همین طور شلپ شلپ می ریخت کف ماشین(!)( اما حواسمان بود که یکهو همه اش نریزد!)و معطلی نیم ساعته و نا امیدیمان از رسیدن تاکسی و مینی بوس، پذیرفتیم. من جلو نشستم و دوستم عقب. آن آقا هم که واقعا محترم بود ما را به مقصد رساند و کنار ماشین بچه ها ـ که زودتر رسیده بودند ـ پیاده کرد.
آن روز نیش پسرهای گروه تا حد امکان برای من باز بود و کار به چند پیشنهاد مختلف نیز انجامید. من که اصولا آدم خوشبینی هستم، بدون آن که ظنی به جذاب بودن خودم ببرم(!)بعد از کلی تفکر به این نتیجه رسیدم که حضرات خیال کرده اند آن آقای پرادو دار(!) پدر من بوده که ما را به محل قرارمان رسانده و رفته!!
آیا فقط دخترها پولکی شده اند؟ آیا این که پسرها از روی مال و اموال خانواده دخترها به آنها امتیاز بدهند، زشت تر از پولکی شدن دخترها نیست؟ از قدیم پسرها دنبال دخترهای زیبا و دخترها دنبال پسرهای پولدار بودند. حالا چه شده که پسرها هم خدا را می خواهند و هم خرما را؟! آیا...؟؟
بیت مرتبط: آخه واست چی کم گذاشتم؟ فقط پرادو دو در نداشتم!!
+
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:35  توسط ani
|
طولانی شدن دوران مجردی چیزی نیست که مرا نگران کرده باشد. من آرزو ندارم ازدواج کنم.( البته برای IQ بالاهایی که کامنتهای سرشار از ادب و لطف می گذارند(!) این توضیح لازم است که "آرزو ندارم"، مترادف"دوست ندارم" نیست.چه کسی بدش می آید ازدواج کند؟ اما هر ازدواجی، ازدواج نیست که!) زود قضاوت نکنید.
برای این وبلاگ از اسم" دختر ترشیده" استفاده کردم تا در کنار استفاده تبلیغاتی(!) از آن،کنایه ای باشد به همه مجردها_ دختر و پسر _ و قراراست که باهم درباره مشکلات مجردها و متاهل ها حرف بزنیم.(خدایی اش شما به خاطر کنجکاوی در مورد اسم وبلاگ به اینجا نیامدید؟! اگر اسم وبلاگ یک چیز دیگر بود عمرا نمی آمدید.خوب باید اول یک جوری می کشاندمتان اینجا تا بعد، از مطالب گهربارم! مستفیضتان کنم یا نه؟! پس این قدر گیر ندهید که اسم وبلاگ را عوض کنم!
بعضی ها معتقدند این اسم، زشت و توهین آمیز است، این عزیزان باید دقت کنند که مسلما خود من هم به عنوان یک دختر مجرد سی ساله، ازاین اسم دل خوشی ندارم. اما یکی دیگر از اهداف من، همین بود که با استفاده از پارادوکس های طنزآمیز، توجه آدم ها را به زشتی این واژه جلب کنم تا دخترها دیگر با نگرانی روز افزون به این لغت نگاه نکنند و پسرها هم دیگر یک دختر ازدواج نکرده 30 ساله را "از رده خارج و بی هنر و افسرده" ندانند. به عبارت دیگر، من هم امیدوارم تلاش کوچکم روزی منجر به حذف واژه زشت ترشیده _ که نمی دانم چرا فقط هم برای دخترها به کار می رود! _ از دامنه لغات فارسی شود.)
اگرچه اغلب از زبان طنز استفاده می کنم ولی تمام اتفاقات حقیقی اند و می توانید جدی بگیرید!
به هر وبلاگی که به نظرخودم جالب باشد، بی توجه به این که به من لینک داده یا نه، لینک می دهم و به"تبادل لینک" اعتقادی ندارم،کما این که خیلی ها از سر لطف به من لینک داده اند بدون آن که لطفشان را جبران کرده باشم، بنابراین اگر فقط به "تبادل" لینک معتقدید به من لینک ندهید!
متاسفانه به دلیل مشغله کاری زیاد ، خیلی وقت ها قادر به جبران الطاف شما در کامنت گذاشتن نیستم اما وبلاگ هایتان را گاه گداری می خوانم. لطفا از من نرنجید!
و در نهایت اگر هنوز مایلید به من لینک بدهید لطفا این کار را با همین اسم"یادداشت های یک دخترترشیده" انجام دهید.متشکرم.