تبليغاتX
یادداشت های یک دختر ترشیده - ترشیدگی در تاریخ(1)
هرگونه کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون ذکر منبع، در حکم دزدی در روز روشن است!

از دیشب تا به حال رمان ایرانی"بخت طوبی"، نوشته بهیه پیغمبری را می خوانم که داستانش در سالهای حدود ۱۳۳۵ هجری قمری در تهران اتفاق می افتد.
در قسمتی ازآن، زنی به نام بلقیس از دوران کودکی اش روایت می کند که:"دوازده سال بیشتر نداشتم، لاغر و ترکه ای! از نه سالگی به دل خان جانم شور و هول و ولای عروسی من افتاده بود. هروقت که فرصتی پیدا می کرد گوشه ای می نشست و زار زار بر سیاه بختی من که مجبور است خمره ای از مردم قرض کرده و دخترش را ترشی بیندازد می گریست! تا این که شب چهارشنبه سوری همان سال اول غروب امر کرد که چاقچور بپوشم. من هم بی چون و چرا اطاعت کردم، بعد با لنگه ارسی و دسته جارو به جانم افتاد و ازخانه بیرونم کرد. توی کوچه، خاله خدا بیامرزم با کوزه ای انتظارم را می کشید( آدم به اینجا که می رسد فکر می کند واقعا می خواسته اند دختر بیچاره را ترشی بیندازند!) مرا درحالی که مثل ابرهای بهاری زار می زدم به دروازه ارک برد، دروازه ای با دو دهانه کوچک در گوشواره و یک دهانه بزرگ در وسط با اتاقکی برای نقاره چی ها که به آن نقاره خانه می گفتند. نقاره چی ها مشغول نواختن بودند. همراه با هر ضربه ای که می زدند بند دلم بی اراده پاره می شد. زنها و دخترها کوزه هایشان را به این و آن می دادند که از فراز دروازه و نقاره خانه به نیتشان پرت کرده و بشکنند..."

معلوم شد که رسم بوده طایفه اناث، کوزه ای ببرند میدان ارک و به کسی بدهند تا برایشان بشکند تا طلسم بسته بختشان باز شود. از قضا خاله جان کوزه را به جوانی می سپارد که بعد از اتفاقاتی، خودش می شود شوهر خواهر زاده ۱۲ ساله نوچه اش، با این تعریف بلقیس که:" آن وقت ها مادر مرحومه ام به دختران ۱۰-۹ ساله خانمچه و از ده تا ۱۳-۱۲ ساله نوچه و از۱۳ تا ۱۵ ساله را غنچه و ازآن به بعد را اول گلچه و بعد گنده و در ۱۸-۱۷ سالگی ترش و ترشیده و در بیست سالگی پیر دختر می گفت!"( قابل توجه پسر ترشیده که خیال می کند به دخترها می گویند ترشیده و به پسرها می گویند پیرپسر. در واقع برای هردوجنس، اول ترشیدگی اتفاق می افتد و بعد پیردختری و پیر پسری!)

در جای دیگری از کتاب به این نکته اشاره می شود که هرشب جمعه دختران به میدان ارک می رفتند تا از لوله توپ مروارید سر بخورند، چون" عقیده براین بود که این توپ به پای خود از شاهچراغ تا تهران آمده و دخیل بستن به آن و سرخوردن از سر لوله اش باعث بخت گشایی دختران و بیوه زنان می شود."

بلقیس از زنان طبقه پایین جامعه بوده، اما داستان اصلی، قصه "طوبی"است که از طبقه مرفه است و چون سر و گوشش جنبیده و عاشق جوانی بی اعتبار شده، باید زودتر شوهرش داد. با هماهنگی های سیاسانه مادر طوبی، مشاطه ای که به خانه اعیان رفت و آمد دارد و واسطه ازدواج خیلی ها شده، پسر مناسبی را معرفی می کند و...
خلاصه ازدواج دختران درآن زمان، هر وقت که مادرانشان اراده می کردند اتفاق می افتاد و در واقع خانواده عروس نقش اصلی را داشتند.

 حالا بعد ازاین همه سال اگرچه دیگر دختری از لوله توپ مروارید سر نمی خورد اما آش همان است و کاسه همان. گاهی که به دسیسه های پنهانی پشت بعضی ازدواج ها فکر می کنم به سادگی مردی که خیال می کند انتخاب کننده اصلی اوست، می خندم. معادلات و مراودات عوض شده اما بنیان کار همان است و بدین ترتیب اگر دختری ازدواج نکرده، یا دوست نداشته وارد این دسیسه ها شود و یا اصولا دوست نداشته ازدواج کند.
دختری که می خواهد اول درس بخواند و کار کند و تجربه زندگی بیندوزد، وقتی به خود می آید که همه پسران همسن و سالش به لطایف الحیل دختران زرنگ، رخت دامادی به تن کرده اند و حتی گاهی خودشان هم نفهمیده اند چه شد! دخترانی را سراغ دارم که از کمترین محاسن برخوردار بودند و حتی معایب پیدا و پنهانی داشتند اما با بهترین پسرها ازدواج کردند، پسرانی که هنوز هم نفهمیده اند چه کلاه گشادی به سرشان رفته!(البته داستان، روی دیگری هم دارد: ازدواج دختران خوب با پسران معیوب که همان داستان سیب سرخ است و دست چلاق!)

... راستی کسی می داند توپ مروارید الان کجاست و چه بلایی به سرش آمده است؟!

* ضمنا در ادامه نامگذاری های مادر مرحومه بلقیس ، از خانمچه و نوچه گرفته تا غنچه و گلچه، اسامی مورچه، فرچه، بیلچه، ماهیچه، چه(از نوع گوارایش!)، کلوچه، پیازچه، به من چه(!)، کوچه، کمانچه، میخچه، خنچه و ...( بقیه اش به تو چه؟!) پیشنهاد می شود!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 9:41  توسط ani  | 

 


My blog is worth $64,922.10.
How much is your blog worth?

bedroom toys Powered By Best Toys