تبليغاتX
یادداشت های یک دختر ترشیده - حکایتی از "التاریخ الترشیدجی" فی الباب الحلقه!
هرگونه کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون ذکر منبع، در حکم دزدی در روز روشن است!

ترشیده ای پس از مجاهدت بسیار، همسری برای خود دست و پای(!) کرد اما چون به محل کار شد، کسی متوجه نگردید که او حلقه ازدواج به دست دارد. زین سبب، ناگهان از جای برخاست و بلند گفت:" خداوندگارا، هوا چقدر گرم است، بهترآن باشد که حلقه ام را برون آرم!"
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 12:57  توسط ani  | 

 


My blog is worth $127,586.04.
How much is your blog worth?

bedroom toys Powered By Best Toys