امروز با یکی از همکارانم به گورستان زیبای ظهیرالدوله رفته بودیم. لابد می دانید که خانه آخر خیلی از بزرگان تاریخ ما درخیابان دربند تهران و دراین گورستان قرار دارد: فروغ فرخزاد، ایرج میرزا، ملک الشعرای بهار، رهی معیری، روح ا... خالقی و یک عالمه شخصیت تاریخی دیگر... درختان سرسبزو محیط با صفا وسنگ قبرهای دیدنی ودرنوع خود بی نظیر وهمجواری با آدمهای بزرگ ، آدم را به این هوس می اندازد که بمیرد و اینجا دفن شود!
به محض دیدن این سنگ قبر، به یاد وبلاگم افتادم. به "دوشیزه پریچهر ریاضی" فکر کردم که نیم قرن زودتر ازمن به دنیا آمده و چهل سال پیش هم از دنیا رفته است. به رویاها و آرزوهای ناکام مانده اش فکر کردم. آیا اوهیچ وقت کسی را دوست داشته؟ آیا کسی به اوسرکوفت زده که درچهل سالگی هنوز نتوانسته شوهرکند؟ آیا کار و سرگرمی خاصی داشته که خلا خیلی چیزها را برایش پرکند؟ این روزها میانگین سن ازدواج دختران در تهران به بیست و نه سال رسیده (بازنپرسید منبعت کجاست؟ من این آمار را ازروزنامه های ایران و همشهری می گیرم)اما درآن زمان او حتما به خاطر مجرد ماندن، تحت فشارخانواده و اطرافیانش بوده و کلی متلک شنیده...
به این نتیجه رسیدم که به طورکلی من خیلی خوشبخت تر ازاوهستم والبته ازلفظ "دوشیزه"هم خیلی خوشم می آید! راستی اگرمن همین روزها بمیرم، می شود روی سنگ قبرم به جای "جوان ناکام"، نوشت "دوشیزه..."؟!
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 18:7  توسط ani
|
طولانی شدن دوران مجردی چیزی نیست که مرا نگران کرده باشد. من آرزو ندارم ازدواج کنم.( البته برای IQ بالاهایی که کامنتهای سرشار از ادب و لطف می گذارند(!) این توضیح لازم است که "آرزو ندارم"، مترادف"دوست ندارم" نیست.چه کسی بدش می آید ازدواج کند؟ اما هر ازدواجی، ازدواج نیست که!) زود قضاوت نکنید.
برای این وبلاگ از اسم" دختر ترشیده" استفاده کردم تا در کنار استفاده تبلیغاتی(!) از آن،کنایه ای باشد به همه مجردها_ دختر و پسر _ و قراراست که باهم درباره مشکلات مجردها و متاهل ها حرف بزنیم.(خدایی اش شما به خاطر کنجکاوی در مورد اسم وبلاگ به اینجا نیامدید؟! اگر اسم وبلاگ یک چیز دیگر بود عمرا نمی آمدید.خوب باید اول یک جوری می کشاندمتان اینجا تا بعد، از مطالب گهربارم! مستفیضتان کنم یا نه؟! پس این قدر گیر ندهید که اسم وبلاگ را عوض کنم!
بعضی ها معتقدند این اسم، زشت و توهین آمیز است، این عزیزان باید دقت کنند که مسلما خود من هم به عنوان یک دختر مجرد سی ساله، ازاین اسم دل خوشی ندارم. اما یکی دیگر از اهداف من، همین بود که با استفاده از پارادوکس های طنزآمیز، توجه آدم ها را به زشتی این واژه جلب کنم تا دخترها دیگر با نگرانی روز افزون به این لغت نگاه نکنند و پسرها هم دیگر یک دختر ازدواج نکرده 30 ساله را "از رده خارج و بی هنر و افسرده" ندانند. به عبارت دیگر، من هم امیدوارم تلاش کوچکم روزی منجر به حذف واژه زشت ترشیده _ که نمی دانم چرا فقط هم برای دخترها به کار می رود! _ از دامنه لغات فارسی شود.)
اگرچه اغلب از زبان طنز استفاده می کنم ولی تمام اتفاقات حقیقی اند و می توانید جدی بگیرید!
به هر وبلاگی که به نظرخودم جالب باشد، بی توجه به این که به من لینک داده یا نه، لینک می دهم و به"تبادل لینک" اعتقادی ندارم،کما این که خیلی ها از سر لطف به من لینک داده اند بدون آن که لطفشان را جبران کرده باشم، بنابراین اگر فقط به "تبادل" لینک معتقدید به من لینک ندهید!
متاسفانه به دلیل مشغله کاری زیاد ، خیلی وقت ها قادر به جبران الطاف شما در کامنت گذاشتن نیستم اما وبلاگ هایتان را گاه گداری می خوانم. لطفا از من نرنجید!
و در نهایت اگر هنوز مایلید به من لینک بدهید لطفا این کار را با همین اسم"یادداشت های یک دخترترشیده" انجام دهید.متشکرم.