تبليغاتX
یادداشت های یک دختر ترشیده - روز تولد یا عزا؟!
هرگونه کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون ذکر منبع، در حکم دزدی در روز روشن است!
دیروز، روز تولد یکی از دوستانم بود که یک سال از من بزرگ تر است. برای تبریک تولدش به او زنگ زدم ، دیدم دارد مثل ابر بهار گریه می کند! گفتم: روز تولدت گریه می کنی؟( با لحن:" مامان! داری اتو می کنی؟!" خوانده شود!) گفت: دارم دق می کنم. سی ساله شدم و هنوزهیچ چیزی ندارم!
من که با بدبینی ذاتی ام! فکر کردم منظورش از همه چیز، شوهراست!، گفتم: حالا مثلا من چه چیزی دارم که تو نداری؟ گفت: تو در کارت آدم موفقی هستی. حداقل خودت از خودت راضی هستی، ولی من...خودم هم از خودم خوشم نمی آید.
تا حدودی حق داشت. این که آدم عاشق شغلش باشد و درآن به موفقیت دست پیدا کند، دلگرمی بزرگی است. خلا خیلی چیزها را پر می کند. شاید اگردرس خواندن و پیدا کردن شغل ، طبق روال عاقلانه ، قبل از عاشق شدن و ازدواج انجام می شد جوان های ما این قدر مشکل نداشتند اما متاسفانه بسیاری از جوان ها پیش از آن که موقعیت اجتماعی مناسبی پیدا کنند عاشق می شوند و درست به همین دلیل به احتمال زیاد شکست می خورند و به جنس مخالف بدبین می شوند و از ازدواج فرار می کنند و سن ازدواج روزبه روز بالاتر می رود...
   
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 17:17  توسط ani  | 

 


My blog is worth $127,586.04.
How much is your blog worth?

bedroom toys Powered By Best Toys