تبليغاتX
یادداشت های یک دختر ترشیده - پریشان گویی های دلتنگی
هرگونه کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون ذکر منبع، در حکم دزدی در روز روشن است!

از وقتی یادم می آید دختر عاقل و فهمیده ای بودم!

همیشه با همین عنوان روی من حساب شد(می شود). همه به نظراتم احترام می گذاشتند(می گذارند). پدر و مادرها وقتی می دانستند(می دانند) فرزندشان با من است خیالشان راحت بود(هست). شوهرخواهرها دوستم داشتند(دارند). خیلی ها دوست داشتند(دارند) با من آشنا شوند. همه ازمن تعریف و به من افتخار می کردند(می کنند).هرکس به هر دلیلی دلتنگ بود(است) می توانست(می تواند) روی من حساب کند...
همیشه" آدم بزرگ" بودم(هستم)...

خسته شده ام... ازعاقل و بالغ بودن خسته ام...ازاین که کسی (بدتر ازهمه خودم !) ازمن توقع ندارد اشتباه کنم ، عاشق بشوم، دیوانگی کنم، به مادیات هم فکر کنم، در مهمانی لباس متفاوتی بپوشم... خسته شدم.
ازاین که فقط یک "خواهرعاقل" یا "عزیزدردانه پدر" یا " دختربی دردسرو نورچشمی مادر" و"مایه افتخار اطرافیان"باشم خسته شدم.

حتما تقصیر خودم است!!!
وقتی دردسرهای بلوغ را با دفترهای خاطراتم گریه کردم تا کس دیگری را ناراحت و نگران نکنم باید می دانستم که همه فکر می کنند من دارم این دوران را با کمال آرامش سپری می کنم.
وقتی از بچگی بزرگ فکر کردم، باید می دانستم که یک روز لباسی که همه همسن و سالهایم بدون هیچ مشکلی می پوشند، از نظر دیگران برای شخصیت من جلف و سبک به نظر می آید...
وقتی هیچ وقت به مد و طلا وجواهراهمیت ندادم ولباس های پوشیده وساده انتخاب کردم باید می دانستم که با آن لباس زرشکی توی نامزدی خواهرم ،آن قدر عوض می شوم که فکر می کنند من عروسم!
وقتی با اصرارخودم، برای همکلاسی ام از دخترمورد علاقه اش خواستگاری کردم باید می دانستم که از نظر دیگران بیشترازهمیشه شبیه یک"خواهربزرگتر" می شوم، شبیه کسی که خیلی دوستش دارند اما با او ازدواج نمی کنند...  
کسی را می خواهم که مرا تا همیشه برای خودش بخواهد، نه به عنوان یک دوست قابل تحسین یا یک خواهر زن خوب یا یک تسلی بخش حرفه ای یا یک دخترخاله شوخ طبع...

کودک درونم به تنگ آمده است.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 21:36  توسط ani  | 

 


My blog is worth $64,922.10.
How much is your blog worth?

bedroom toys Powered By Best Toys