تبليغاتX
یادداشت های یک دختر ترشیده
بدانید و آگاه باشید که تایید کامنت شما ممکن است چند روز طول بکشد


من همیشه معتقد بودم هر اتفاقی که خارج از اراده هر کدام از ما آدمها در زندگیمان می افتد، معانی و تعابیر خاصی دارد که جذابیت و راز زندگی، جستجوی همین معانی است.
امروز در حالی که احساس می کنم در فضایی سیال شناورم، کم کم معانی این اتفاق را در زندگی شخصی ام می فهمم.

یکی از ویژگی های من این است که همیشه شخصیت مستقلم را حفظ کنم و اولین کسی باشم که در زندگی ام تاثیر می گذارد. از این رو حضور دیگران را درکنار خود، تنها به الطافی اضافی که خداوند به من بخشیده است تعبیر می کنم.
امروز این ویژگی باردیگر به من قدرت می دهد تا فقط برای آن که تنها نباشم همرنگ جماعت نشوم. اگر ۲۴ میلیون نفر هم وجود داشته باشند که من در برابرشان کاملا تنها بمانم، خلوتم را ترجیح می دهم.

و امروز می خواهم به خلوتم پناه ببرم و زندگی خودم را داشته باشم. لذت های من در زندگی مختصر و  مفیدند: کتابخانه ام، موسیقی و گاهی یک فیلم...

منفعلانه یا خودخواهانه، دوست دارم چنان که در خواب فرو می روم، چهار سال، فارغ از آن که دیگران چه می گویند و چه می کنند، فقط به خودم فکر کنم. شاید مدت ها پیش باید این کار را می کردم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 20:55  توسط ani 


کسانی که تقسیم بندی آدمها در پست قبلی مرا نامهربان و بی انصاف خواندند، حتما شنیده اند که احمدی نژاد، معترضانی را که به خیابان ها ریخته اند، با چه عناوینی مورد خطاب قرار داد:" خار و خاشاکی که در اقیانوس ملت گم می شوند!"،" مثل بازنده های فوتبال که بیهوده اعتراض می کنند"،"اراذل و اوباش"!

اینک ما ۱۳ میلیون خار و خاشاکی که بعضی از شما خوانندگان این وبلاگ توقع دارید آرامش را به جامعه بازگردانیم، از شما می پرسیم: آیا این است تدبیر رییس جمهور منتخبتان در آرام کردن اوضاع؟
ایشان که در گفتگوهای تبلیغاتی اش مدعی بود اجرای موفق طرح امنیت اخلاقی در شهرها، ریشه اراذل و اوباش را کنده است، اکنون چگونه ادعا می کند این همه آدم معترض، اراذل و اوباشند؟ آیا بهتر نبود ایشان با دعوت همه اقشار جامعه، از جمله موافقان و مخالفان خود، به آرامش، گامی در این مورد بردارد؟ یا با انداختن شال سبز و خود را فرزند پیغمبر خواندن، عملا به تحریک احساسات حداقل ۱۳ میلیون نفر سبزپوش که به او "نه" گفته بودند پرداخت؟

اتفاقا یکی از ویژگی های انتخابات دهم همین است که اگر فرض را بر درست بودنش هم بگذاریم، رییس جمهوری بر سر  کار است که ۲۴ میلیون موافق و ۱۳ میلیون مخالف دارد، چرا که خیلی ها در داخل و خارج از کشور برای اولین بار بعد از سال ها تنها برای گفتن همین"نه" پای صندوق ها آمدند و سرخورده شدن آنها که تا کنون به دلایل مختلف، انتخابات را تحریم کرده بودند، به معنی قهر همیشگی آنان با کشورشان خواهد بود.
چرا احمدی نژاد به جای آن که با سیاست، به دلجویی از آنان بپردازد، دقیقا برعکس عمل کرده و احساساتشان را جریحه دار می کند؟ آیا جز این است که این رفتار، به درگیری و آشوب دامن می زند؟
 
به من نگویید مردم را به دو دسته - که یکی ازآنها به احمدی نژاد رای داده و دیگری نه - تقسیم نکنم، چرا که ظاهرا خود احمدی نژاد هم بر این تقسیم بندی پای می فشارد. 

این روزها حوصله خواندن و تایید کامنت ها را ندارم. سعی کنید کامنت غیر ضروری نگذارید!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 20:49  توسط ani  | 


خدایا یعنی آن کشاورز روستایی که می گویند رای او سرنوشت انتخابات را تعیین کرده است آیا می داند طرفداران کاندیدای محبوبش در لباس شخصی با کتک زدن جوانان بی دفاع در تهران، جشن پیروزی گرفته اند؟
نه... او هرگز نخواهد دانست، چون اولا کامپیوتر ندارد تا در یوتیوب ببیند که چگونه نیروهای امنیتی با باتوم به جان هموطنانش افتاده اند- درست شبیه صحنه هایی که تلویزیون دروغگویمان همیشه از فلسطین نشان می دهد! - ثانیا مثل ما آن قدر بی کار نیست که در اعتراض به همین بی کاری به خیابان بیاید و کتک بخورد! راستی این جوان ها همان بچه سوسول های سگ باز مرفه بی دردند؟ پس چرا به جای اعتراض به نتیجه انتخابات و در معرض خطر قرار دادن جانشان، بلیت نمی گیرند چند روزی بروند انگلیس؟!

آقای احمدی نژاد! شما مردم را برای من به دو دسته تقسیم کردید: کسانی که به شما رای دادند و کسانی که به شما رای ندادند! دسته اول را دوست ندارم. چون ظرفیت پیروزی - اگر بشود اسم این فرآیند را پیروزی گذاشت - را نداشتند. از همان اول همه ما را فاسد و هر.زه نامیدند تا حالا که همچنان برای سوالاتمان جوابی ندارند و به توهین و تمسخر روی آورده اند. ببینید چه کامنت هایی برای من گذاشته اند! مثل خودتان از یک ماه پیش دنبال جمله ای می گشتند تا در چنین روزی به صورت ما بکوبند، مثل همان مشت هایی که لباس شخصی های شما به دهان مردم می زنند و فیلمش در یوتیوب - که ساعاتی پیش توسط دولت شما ف.ی.ل.تر شد- هست.

دیگر تحمل صدا و سیمای شما را هم ندارم. از خودم می پرسم مجریان این برنامه ها چگونه می توانند جلوی دوربین با لبخند از حضور با شکوه مردمی بگویند که در همان لحظه پشت حصارهای جام جم در حال زد و خورد هستند؟!
این انتخابات، بسیاری از جوانان و اصلاح طلبان را سرخورده کرد. بی گمان تاثیر آن را در اولین انتخابات بعدی خواهید دید، چون حتی من که همیشه به این که مهر تمام انتخابات سال های پیش را در شناسنامه ام دارم افتخار می کردم برای اولین بار به درستی حرف کسانی که انتخابات را تحریم کرده بودند می اندیشم.
تا مدت ها انگیزه نوشتن هم ندارم. صحنه هایی که در این چند روز دیده ام قلبم را چنان می فشارد که طنز نوشتن را ناممکن می سازد. همه جا را به رنگ وبلاگم می بینم. نمی توانم اندیشه هایم را منتشر کنم وقتی با چشم خودم مرگ اندیشه را می بینم.

می دانم که هیچ کدام از این حرف ها برای شما و طرفدارانتان مهم نیست. صندلی قدرت گوارای وجودتان باشد. مار ا که به خیرتان امید نیست، طرفدارانتان را ناامید نکنید!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 8:49  توسط ani  | 


خدایا اگر احمدی نژاد رییس جمهور آینده ماست، کاری کن که او همان خادم خوبی باشد که طرفدارانش می گویند. چهار سال صبر می کنم و بعد همین جا از همه معذرت خواهم خواست اگر انتقاد نابجایی از ایشان کرده ام... اما این طرفدارها کجایند؟ یعنی با آن رفتارهایی که پیش از این با ما داشتند، حالا ملاحظه دل شکستگیمان را می کنند که برای شادی به خیابان ها نمی ریزند؟ یا هنوز نمی خواهند اعتراف کنند انتخابشان چه کسی بوده؟
تورا به خدا به خیابان بیایید و شربت و شیرینی پخش کنید. بگذارید اقلا خودمان را با این فکر که شب عیدی ۲۴ میلیون نفر از هموطنانمان خوشحالند، دلداری بدهیم... تو را به خدا بوق بزنید شاید ما را ازاین خواب تلخ بیدار کنید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 17:12  توسط ani  | 


لطفا کسی فرض تقلب در انتخابات را مطرح نکند. همه چیز نشان از برگزاری انتخاباتی سالم و پاک دارد. از ساعت ۸ صبح تا کنون وزارت کشور در سکوت مطلق فرو رفته و هنوز نتیجه چند درصد باقی مانده آرا را اعلام نکرده است. شیب نتایج آرا که از همان ساعت اول وبا استناد به پنج میلیون رای اولیه، اختلافی نزدیک به دو برابر به نفع احمدی نژاد را نشان می داد، با اضافه شدن ۲۵ میلیون رای بعدی همچنان با همین اختلاف، ثابت مانده است. اختلاف معنی داری در آرای شهرها و روستاها، مشاهده نمی شود و در همه جا با همین نسبتِ دوبرابر، مردم عاشق خدمتگذار قبلی شان هستند. sms ها قطع نشده و اختلالی در سیستم مخابراتی کشور وجودندارد. تا پیش ازآن که چند وبلاگ نویس به این نکته که رای باطله ای اعلام نشده اشاره نکنند، هیچ یک از آرا باطله نبود. در شهرهای بزرگ، سکوت حاکم است و جز دختری که هر نیم ساعت یک بار در کانال BBC فریاد می کشد:" احمدی نژادو عشق است"، سرو صدای دیگری از سوی ۶۴ درصد طرفداران پیروز انتخابات احساس نمی شود. حتی تیترهای امروز روزنامه های راست با چنین پیش بینی بسته نشده بودند.
شما شکی دارید؟
بنابراین به جای دامن زدن به اختلافات، دعا کنید رییس جمهور آینده بتواند در جهت منافع همه ملت پیش برود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 13:22  توسط ani  | 


" هفت بار روحم را مواخذه کردم: اولین بار وقتی دیدم که برای رسیدن به مراحل بالا خود را خوار کرد. دومین بار وقتی که درمقابل معلولین وانمود به لنگیدن کرد. سومین بار وقتی که اختیار داشت و راحتی را بر مشکلات ترجیح داد. چهارمین بار اشتباه کرده بود و خود را با عیب ها و اشتباهات دیگران تسلی داد. پنجمین بار وقتی که غایب بود و صبر خویش را در بی عملی، نشانه قدرت خویش می دانست. ششمین بار زمانی که زشتی چهره اش را نکوهش می کرد، در حالی که نمی دانست یکی از نقاب های خودش است. هفتمین بار وقتی که چاپلوسی می کرد، در حالی که آن را به حساب فضیلت خویش می گذاشت."
                                                                             جبران خلیل جبران      

بیایید روحمان را مواخذه کنیم! هرکدام از ما دچار چند تا از این آفت ها هستیم؟            

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 12:48  توسط ani  | 


این روزها مطالب زیادی در مورد کاندیداها می شنویم و می خوانیم که نمی دانیم کدام را باور کنیم تا بر مبنایش تصمیم بگیریم. اخباری کاملا متناقض از دو طرف می رسد که می تواند همه را سردرگم کند. چه باید کرد؟

بانک مرکزی، تورم را 23.6 اعلام کرد
بی خیال همه آمار و گراف ها! خومان داریم می بینیم که هرسه نامزد انتخاباتی دیگر، سیاست های اقتصادی رییس جمهور را زیر سوال می برند، حتی رضایی که کاندیدای دیگر اصولگراهاست و اظهار نظرهایش در این مورد، به دلیل آن که دکترای اقتصاد دارد و در جناح مقابل و جزو مثلث مخالفان هم نیست، باید قابل تامل باشد. آیا ممکن است که همه اشتباه کنند به جز یک نفر؟ آیا فشار فقر چیزی است که خود مردم حس نکنند و برای متقاعد کردنشان بتوان یک مشت آمار  و ارقام به خوردشان داد؟

مخابرات: درخواست 20 میلیارد تومانی برای ارسال پیامک های کروبی دریافت نکرده ایم
بدون توجه به این لینک هم خودمان می توانیم حساب کنیم ۲۰ میلیارد تومان هزینه sms یعنی ۲.۵ میلیارد عدد sms که اگر تمام خطوط ایرانسل و همراه اول و تالیا را به حساب بیاوریم، باز هم رقمی شگفت آور و نادرست است.

دفتر آیت ا... جوادی آملی"هاله نور" را تایید کرد
رییس جمهور می گوید قضیه هاله نور ساختگی است اما خودمان می توانیم فیلم آن را در اینترنت ببینیم.

مجید مجیدی: حرف احمدی نژاد دروغ محض است
هویت بازیگران فیلم احمدی نژاد اعلام شد
بی خیال هردو لینک، اما خودمان که داریم می بینیم کدامشان حرف حساب می زنند. زنی که در مستند میرحسین دیده می شود، حتی اگر بازیگر باشد، حرف دل ما را می زند. مگر وضعیت جوان هایمان را نمی بینیم؟ مگر بی کاری و اعتیاد و مشکلات ازدواج جوان هایمان را نمی بینیم؟ اما این که دو موتور سوار از احمدی نژاد تعریف و تمجید کنند و دنبال اتوبوسش بیایند، چه باری از مشکلات ما کم خواهد کرد؟

طرح ارتقای امنیت اجتماعی توسط احمدی نژاد به نیروی انتظامی ابلاغ شده است
خودمان داریم می بینیم که این روزها خبری از گشت ارشاد نیست. اگر این گشت ها مستقلند و فقط به خاطر هدف والای ارشاد جوان ها کار می کنند، چرا در آستانه انتخابات، کاسه کوزه شان را جمع کرده اند؟ مگر نمی بینند چه تعداد ملحد بدحجاب گمراه و منحرف، با لباس های سبز به خیابان ها ریخته اند؟

288میلیارد تومان هزینه تبلیغات احمدی‌نژاد؟
هزینه انتخاباتی احمدی نژاد را چه کسی می پردازد؟!
خودمان داریم می بینیم که اتحادیه ها و صاحبان مشاغل با چه وعده هایی تطمیع می شوند(مثل اتومبیل های آژانس که دو پست پیشتر، در موردشان نوشتم ) و جمعیت مصلی چگونه گرد هم می آیند. آیا این کارها بدون هزینه است؟


صدها لینک دیگر در مورد قضیه ملوانان انگلیسی، آمار نشر کتاب، تعطیلی روزنامه ها، انرژی هسته ای، مدارک تحصیلی ، فعالیت های اقتصادی و... می توان  آورد. اما مشت نمونه خروار است. هر یک از ما هنوز دو روز فرصت داریم با خودمان خلوت کنیم و شنیده ها و دیده ها را کنار هم بگذاریم و نتیجه ای بگیریم که عقل و دل و وجدانمان همگی ازآن راضی باشند، چرا که رای ما یعنی دخالت در سرنوشت خودمان و تمام هموطنانمان، و ما مسوول درستی و نادرستی آن هستیم.


لینک مرتبط:
در مورد پرونده یک آقا می تونم چیزی به شما بگم؟...بگم؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 13:34  توسط ani  | 


بعضی ها بی توجه به آن که این میرحسین موسوی و احمدی نژاد هستند که در حال رقابت انتخاباتی می باشند، فقط از این که رییس جمهور، نام خانواده هاشمی را در لیست مفسدین اقتصادی که از چهار سال قبل، وعده افشایشان را داده بود، آن هم در روزهای تبلیغات انتخاباتی و به آن شکل غیر اخلاقی برده است، به هیجان آمده اند.

برتولت برشت می گوید:
Un happy the land that needs heroes
بیچاره سرزمینی که به قهرمان نیاز داشته باشد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 12:13  توسط ani  | 


دیروز روبه روی متروی میرداماد، از روی پل هوایی تعداد زیادی ماشین با تابلوی آژانس را مشاهده کردم که در حاشیه اتوبان حقانی پارک کرده و روی ماشین هایشان پرچم ایران و پوسترهای تبلیغاتی احمدی نژاد زده بودند.

   


سوال کردم. یکی از راننده ها گفت:" اتحادیه دستور داده که هر آژانس، موظف است دو ماشین برای همایش حامیان احمدی نژاد در مصلی بفرستد!" یکی دیگر از راننده ها پوستر موسوی را از توی ماشینش نشانم داد:" خانم، به خدا ما طرفدار موسوی هستیم ولی مجبوریم برویم!" دیگری گفت:" من طرفدار احمدی نژادم اما اگر بخواهید، شما را مجانی می برم مصلی!"

اما من می خواستم به خیابان ولیعصر بروم، جایی که قرار بود زنجیره انسانی حامیان موسوی از تجریش تا راه آهن تشکیل شود.
   
  

در آنجا بچه هایی بودند که در آموزششان دقت کافی به عمل نیامده بود و سواد درست و حسابی نداشتند.
 
   

پیرمردهایی که از دوران نخست وزیری موسوی خاطرات بدی داشتند.


   

خانمهایی که موسوی در آن دوران، آزادی را از آنها گرفته بود.


  

جوانانی که موسوی را دوست نداشتند.


   

دخترانی با حجاب نامناسب که مخالف گشت ارشاد بودند.

   

و دخترانی که با انجام حرکات موزون، فساد را در جامعه گسترش می دادند.


   
  
هنرمندانی که مردم اصلا به حضور آنها در میان خودشان توجهی نمی کردند.


  

و هنرمندانی که آهنگ هایشان به خاطر ساکسیفون نوازی، مجوز پخش گرفته بود.

  

حتی مردی از پیاده رو رد می شد که ادعا کرد نویسنده کتاب"قصه های مجید" است!!


   

هیچ کس سبز نپوشیده بود.

  

بعضی ها می پرسیدند:" اخراجی های ۳ چه کسانی هستند؟"

   
 
یک مستکبر زمین خوار مشکوک داشت به تنهایی تجریش را بلند می کرد.


  

یک نفر هم با پارتی بازی و فامیل سالاری خودش را بالا کشیده بود.

  

یک نفر دیگر توهم زده بود که مجری مناظرات تلویزیونی کاندیداهای ریاست جمهوری است.

  

دو نفر از شنیدن بعضی آمار و ارقام، شاخهای سبز درآورده بودند.


  

اما یک نفر دیگر همان آمار را باور کرده بود.

  

بعضی ها آن قدر فقیر بودند که ماشینشان فقط برای یکی دو نفر جا داشت.

  

و بعضی ها آن قدر پولدار بودند که چندین نفر در ماشینشان جا می شدند.

   

  

جوان ها کسی را که هی می گفت"چیز" دوست نداشتند. 

  

بعضی ها بی توجه به مسایل جامعه، به بادکنک بازی خودشان مشغول بودند.
 
      

اما بعضی ها با تجمع در کنار یکی از ایستگاه های آتش نشانی، ازآنها می خواستند آتش روشن شده در بعضی جاها را که باعث سوختگی در بعضی نقاط بعضی ها می شود، خاموش  کنند.

  

ماشینی با سرعت در هاله ای از نور و دود رد شد و دختری را از کمر به دو نیم کرد.

من دروغ می گویم؟ حالا خوب است همه اسناد و گراف ها را هم گذاشتم که بیخود متهمم نکنید. هر کس یک دروغ از بین این حرف ها پیدا کرد، مال خودش!

لینک مرتبط:
حامیان احمدی نژاد به میرحسین پیوستند

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 14:39  توسط ani  | 


در دومین فیلم تبلیغاتی یکی از کاندیداها زیرنویس تصاویر ملاقات های مردمی این بود:" دو روز بعد از مناظره تاریخی"،" سه روز بعد از مناظره تاریخی"...
من نفهمیدم مناظره تاریخی چیست: مناظره با رییس جمهور آمریکا و کوبیدن مشت محکم به دهان او؟ مناظره با نماینده اسراییل و کوبیدن مشت محکم به دهان او؟ یا مناظره ای با یک شخصیت انقلابی هموطن که نتیجه اش این شد که همپای آمریکا و اسراییل، رسما سی سال انقلاب را زیر سوال برد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 8:22  توسط ani  | 


اگر روز بیست و سوم خرداد خوشحال باشم به یک هفته مرخصی استحقاقی احتیاج دارم و اگر ناراحت باشم، به یک هفته مرخصی استعلاجی!!
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 16:25  توسط ani  | 


در سریال "او یک فرشته بود "، دیدیم که چگونه یک مسلمان، عیب مسلمان دیگری را به رخ او کشید و خودش گرفتار همان عیب شد. پیامبر اکرم(ص) فرموده اند:" هرکه ظاهر کند عمل ناشایست کسی را، مثل آن است که خود به جای آورده باشد و هرکه سرزنش کند مومنی را به چیزی، نمیرد تا خود به آن مبتلا گردد." از حضرت امام محمد باقر(ع) نقل است:"نزدیک ترین حالات بنده به کفر، آن است که با مردی در دین برادر باشد و بدی ها و لغزش های او را بشمارد و نگاه دارد که روزی او را به آنها سرزنش نماید."
مشابه این حدیث، بسیار است، کافی است یکی از احادیث بالا را در گوگل سرچ کنید.

حتی ما که امروز یک دختر ترشیده می باشیم، کلی در گذشته خود تفحص نموده ایم تا خیالمان راحت شود که مبادا زمانی، ترشیدگی کسی را سرکوفت زده و امروز به این بلا گرفتار آمده باشیم، آن وقت مانده ایم حیران که چطور بعضی ها در مقابل ۵۰ میلیون نفر، عیب و ایرادهای یک نفر دیگر و همه اطرافیانش را به سر او می کوبند و نمی هراسند از این که فردا روز که پسران خودشان بزرگتر شدند و به جایی رسیدند، به همان شکل مایه سرکوفت آنها نشوند! البته ما هم عمیقا آرزو می کنیم چنین اتفاقی نیفتد و آبروی همه حفظ شود اما آیا شب دراز نیست؟!

من نمی دانم مایی که خودمان اگر با قصاب سرکوچه سلام و علیک گرمتری داشته باشیم، از او توقع داریم بهترین جای گاو وگوسفندش را برای ما بگذارد و اگر یک فامیل درجه هشتم داشته باشیم که برای خودش کاره ای است، از او توقع داریم مشکل جهیزیه دختر و سربازی پسر و پرونده همسایه مان را حل کند، چگونه می توانیم هورا سر بدهیم وقتی دیگران مشت همدیگر را در مواردی مشابه - که بنا به مقام ومنصبشان چرب تر است - باز می کنند؟ آیا فراموش کرده ایم که آدمهای این روزگار معصوم نیستند و خودمان هم اگر کاره ای بودیم در معرض خطر انحراف قرار می گرفتیم؟

آیا اگر بعد از چهار سال، به جای کاپشن، کت و شلوار خوش دوخت می پوشیم و خبر می رسد افشین قطبی از این که هواپیمای اختصاصیمان را در اختیار تیم ملی قرار داده ایم، تشکر کرده، حال آن که چهار سال قبل، خبر رسیده بود که ما هواپیمای اختصاصی ریاست جمهوری را نپذیرفته ایم، امکان ندارد که چهار سال بعد هم به همان چیزهایی بپردازیم که امروز دیگران را به خاطرشان تحقیر کرده ایم؟

اگر عجیب است که یک نفر بعد از سی سال در اختیار داشتن مناصب مهم، توانسته باشد خانه صدمتری اش را به خانه ای بزرگتر و در محله ای بهتر تبدیل کند - و خانه اش را هم در دومین فیلم تبلیغاتی اش نشان می دهد و پنهان نمی کند - ما چگونه ادعا می کنیم که می توانیم  اهالی زیر خط فقر جامعه را که اغلب بی سواد و بیکارند، به جایی برسانیم؟!
آیا اصولا رواست که ثروت خودمان را با کسی مقایسه کنیم که سی سال زودتر از ما پا به عرصه گذاشته و سال ها بیش از ما تلاش کرده است؟
آیا اصولا کار قشنگی است که ما رییس قوه مجریه شویم و همچنان در نارمک زندگی کنیم؟ از قضا ما هم خانه ای در حوالی همین منطقه اجاره کرده ایم و یک بار وقتی نزد صاحب یک بنگاه معاملات ملکی از گرانی مسکن در نارمک شکایت کردیم، جواب شنیدیم:" فکر کرده اید اینجا منطقه ارزانی است؟ نه خیر خانم، اینجا محله رییس جمهور است و همه دوست دارند در نزدیکی ایشان زندگی کنند!"
با این حساب آیا بهتر نیست رییس جمهور در همان سعد آباد زندگی کند تا صاحبان املاک نارمک، فکر نکنند اینجا سعدآباد است؟!

من دیروز ماجرای شهرام جزایری و کروبی را متوجه شدم، اما هنوز نفهمیدم چند میلیون دلار کجا گم شده و کشورهایی که الگوی مدیریتی ما را تقاضا کرده اند کدامها هستند و چرا همه آمار و اطلاعاتی که ما داریم اشتباه است و چرا فقط یک نفر راست می گوید و دانای کل است و چرا کسی که ادعا می کند کارشناس ارشد است، طرح تغییر ساعت را که سال هاست برای صرفه جویی در مصرف انرژی در کشورهای پیشرفته دنیا اجرا می شود، باعث مصرف بیشتر انرژی دانسته بود و چرا فیلم قضیه هاله نور که همه جا پخش شده، ساختگی خوانده می شود و چرا هیچ کس صدایش در نمی آید و چرا وزارت رفاه، آمار زیر خط فقری ها را اعلام نمی کند و چرا یک کارشناس ارشد فکر می کند یک دختر نوجوان هم می تواند در زیرزمین خانه شان انرژی هسته ای درست کند و هزار چرای دیگر که دیگر امیدی به شنیدن پاسخشان ندارم.

در این میان برای لحظه ای می اندیشم که آمار بازدید وبلاگم در همین تب و تاب انتخاباتی از مرز یک میلیون نفر گذشت. خوب مگر وبلاگ ما چه چیزی کم دارد که وقتی ایران، هسته ای و ماهواره ای و رویانی می شود، ما یک میلیونی نشویم؟! البته افسوس... آن وقتی که دعا و ادعا کردم قبل از این اتفاق، نامزدی انتخاب کنم، نمی دانستم این نامزد، یک نامزد ریاست جمهوری بیش نخواهد بود! با این حال خوشحالم که یک میلیونی شدن وبلاگم، با قدم دوست خوبم موسیو گلابی اتفاق افتاده که مرا به فرخنده بودنش امیدوار می کند، باشد که در هر دو عرصه انتخاب نامزد ریاست جمهوری و نامزد ازدواج، هرآنچه به صلاح است پیش آید.
از آنجا که بعضی جاها رسم است به صاحبان اعداد خاص - مثل یک میلیونیمین نفری که وارد وبلاگ آدم می شود! - جایزه بدهند، ما نیز جایزه ای برای موسیو گلابی در نظر گرفته ایم که همانا بارعام دادن به ایشان و مادام گلابی است تا اگر مایلند، افتخار ملاقات با آنی دالتون را در دفتر خاطراتشان ثبت کنند!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 9:59  توسط ani  | 


"من اگر بنشینم/ تو اگر بنشینی
آنچه در می آید
پدر هردوی ماست!"

همایون حسینیان
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 17:45  توسط ani  | 


(۱)
سایت انتخاب 10 که از همان ابتدا با وجود این ادعا که حامی موسوی است، اخبار را به شکلی جهت دار اعلام کرده و حتی مصاحبه ای تخیلی با دکتر بهزادیان نژاد ترتیب داده بود که بلافاصله توسط ایشان تکذیب شد - و البته جمله بندی های ناشیانه و مغرضانه آن مصاحبه، خودش برای اهالی فکر، گویاست - بعد از مناظره موسوی و احمدی نژاد ناگهان اعلام کرد که حمایت خود را پس می گیرد! این حرکت، درست یک هفته مانده به انتخابات، می تواند معانی بسیار عمیقی در خود داشته باشد و بیشتر به یک حرکت از پیش تعیین شده می ماند تا یک تغییر نظر واقعی.

(۲)
دختر خاله مادرم که خانه دار است، می گوید:" من به احمدی نژاد رای می دهم. هفته پیش ما را به رایگان بردند قم و جمکران. آنجا خانمی برایمان صحبت کرد و گفت مبادا به موسوی رای بدهید! این آقا ۱۵ سال خارج از کشور بوده(!!) حالا آمده و می خواهد رییس جمهور بشود!"
او وقتی می فهمد این حرف واقعیت ندارد انگشت به دهان می ماند.

(۳)
در آرایشگاه، خانمی قسم می خورد که برادرش ۱۵۰ شناسنامه با خودش آورده که قرار است با آنها به احمدی نژاد رای داده شود. دوست دارم باور نکنم، اما یادم می آید از منابع دیگری شنیده بودم در بعضی پادگان ها شناسنامه سربازان را جمع کرده اند و قرار نیست تا بعد از انتخابات پس بدهند!
کافی است خودتان عبارت "شناسنامه پادگان انتخابات" را در گوگل سرچ کنید.

***
خداوندا مملکت مرا از دشمن، قحطی و دروغ حفظ کن.

در این هیاهو هنوز به هوشیاری اهالی اندیشه دل بسته ایم. یادتان هست رییسمان sms داده بود:" برای سلامتی آقایان موسوی، کروبی، رضایی و رییس جمهور آینده صلوات"؟
بعد از مناظره موسوی و احمدی نژاد، ایشان این sms را ارسال کرد:" برای سلامتی آقایان احمدی نژاد، کروبی، رضایی و رییس جمهور آینده صلوات"!

لینک مرتبط:
پشت صحنه مناظره موسوی و احمدی نژاد

پی نوشت: به این نتیجه رسیدم که زیادی سعه صدر نشان دادم و در حالی که طرفداران کاندیدای مقابل تمام تریبون های تبلیغاتی مثل صدا و سیما را در اختیار دارند اینجا را هم تا امروز در اختیارشان گذاشتم. می خواهم این یک هفته آرامش داشته باشم. آنها هم بهتر است بروند و از تریبون های خودشان فریاد بزنند. مگر وقتی آنها ما را سانسور می کنند کاری ازدستمان بر می آید؟ البته کامنت های مودبانه و منطقی ایشان همچنان تایید خواهند شد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 15:18  توسط ani  | 


سـیدی تـنـهــا بــه رنگ سـبـز نیست
شخصیت، فهم و ادب هم لازم است!
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 16:51  توسط ani  | 


- کاندیدای منتخب ما باید یکی را سه تا ببیند، مثلا یک نفر را سه نفر... این کار به افزایش آماری که برای دولت مفید است هم کمک می کند، مثلا افتتاح یک پروژه، سه تا حساب می شود و ما به اوضاع امیدوار می شویم و انرژی مثبت بیشتری در جامعه منتشر می شود.

***
- باید وقتی با یک مقام بالاتر ملاقات می کند از او تعریف و تمجید کند و چند سال بعد که خودش به جایی رسید همان مقام را بکوبد و به او توهین کند. این طوری همه می فهمند نباید به تعریف و تمجیدهای الکی دل بست و پاچه خاری آخر و عاقبت ندارد!

***
- باید بلد باشد مشت محکم بزند توی دهن دیگران. فرقی هم نمی کند خودی است یا غیرخودی. خودی هم که باشد، تمرین است برای قوی کردن مشت.

***
- کاندیدا باید چیز داشته باشد، وگرنه همه فکر می کنند فقط رقیبش چیز دارد یا چیزخورش کرده اند.

***
- من که رای نمی دهم، بچه ها شما هم ندهید. این برنامه را ساخته اند فقط برای این که مارا بکشند پای صندوق های رای، نصفش را هم سانسور می کنند.

***
- الان همه دنیا به ما احترام می گذارند و دوستمان دارند و ارتباطمان با دنیا بر اساس درک متقابل است، برای همین باید رییس جمهورمان کسی باشد که با شجاعت و قدرت بتواند توی دهنشان بزند.

***
- چه معنی دارد کاندیدا در هر جمله اش، سه بار بگوید چیز؟ باید بتواند با فن بیان قوی و محکم در مورد انرژی هسته ای توی زیرزمین و هاله نور و آمار همج.نس با.زی و اقتصاد و اینها حرف بزند.

***
- باید سیاست تبدیل مناظره به مناقشه، مشاجره، متارکه، مجادله و چیزهای دیگر را داشته باشد، البته وسطش هم اگر لازم شد بتواند با لبخند و اظهار علاقه به طرف مقابل، مناظره را به مغازله تبدیل کند.

***
- من از کاندیدایم هیچ توقعی ندارم، فقط از او توقع دارم هرجور شده رای بیاورد.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 13:20  توسط ani  | 


آقای رییس جمهور!
چند بار به میرحسین موسوی گفتید:" من به شما علاقه مندم" اما مدام برایش اظهار تاسف کردید و عکس زنش را هم با خودتان آورده بودید تا به وسیله آن برایش پرونده ای درست کنید!

وقتی استاندار اردبیل بودید، در گفتگو با روزنامه ایران گفتید:" آیت‌الله رفسنجانی همیشه و در همه ابعاد در صحنه‌ها و شرایط دشوار انقلاب اسلامی، از عناصر تعیین‌کننده است و نام هاشمی در تاریخ پرافتخار انقلاب اسلامی با درخشندگی و به نیکی ثبت خواهد شد" اما جلوی چشم ۵۰ میلیون ایرانی، فرزندان او را غارتگر بیت المال خطاب کردید و خودش را یکی از سه ضلع مثلثی که در برابر شما ایستاده است.

چندبار به آمریکا سفر کردید، برایشان نامه نوشتید و برای اوباما پیام تبریک پیروزی اش در انتخابات را فرستادید، اما آنها دست از تحریم علیه ما برنمی دارند و هنوز از سوی ما احساس خطر می کنند.

راستش این روزها وقتی می گویید" ما خادم این ملتیم و مردم را دوست داریم" می ترسم!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 9:39  توسط ani  | 


" شوهر، چیز مزخرفی است
مگر آن که پیدا شود!"
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 17:32  توسط ani  | 


آقای رییس جمهور!
بعد از دیدن مناظره امشبتان با آقای موسوی خوشحال شدم که انتخابم شما نبودید و نخواهید بود!
می گفتند مهندس موسوی با یک تیم کارشناسی مشغول تمرین برای مناظره با شماست اما آنچه من دیدم تلاش تیم شما در آماده شدن برای مناظره امشب بود.
مهندس موسوی بیش ازآن که سیاستمدار باشد، فرهنگی است و طبیعی بود که نتواند مثل شما با تحکم و تحقیر صحبت کند اما اگر جز آن بود من تعجب می کردم، چرا که آدمهایی از جنس او برای این گونه حرف زدن ساخته نشده اند.

آقای رییس جمهور!
وقتی گوشه لبهایتان به نشانه تحقیر تمام آنچه پیش از شما در این کشور انجام شده، پایین می رفت و پره های بینی تان می لرزید و بی پروا صحبت می کردید، آیا یک لحظه فکر نکردید اگر کسانی مثل هاشمی رفسنجانی برای به ثمر رسیدن این انقلاب، زندان و شکنجه را تحمل نمی کردند، امروز اصلا رییس جمهوری مثل احمدی نژاد وجود نداشت تا بخواهد در مناظره با شخصیتی آرام وموقر مثل موسوی که او هم گوشه ای از تاریخ این انقلاب است، شرکت کند و چون پرونده ای علیه خودش ندارد بخواهد تمام وقت برنامه را صرف متهم کردن حامیان ایشان کند و هیجان زده، عکس همسر او را بیرون بکشد که متهم است به این که زیادی استعداد داشته!؟
شما که از موسوی می خواهید سخنانش در مورد اطرافیانتان را در دیوان عدالت کشوری مطرح کند، چرا خودتان به عنوان رییس جمهور، این همه زمین خوار و رانت خواری را که ادعا کردید، به دادگاه نکشاندید؟ چرا این حرف ها را برای مناظره انتخاباتی نگه داشتید و تا وقتی قدرت داشتید ازآن برای کوتاه کردن دست این افراد از بیت المال استفاده نکردید؟

آقای رییس جمهور!
من هم از حامیان موسوی هستم، مرا هم متهم کنید!
من متهم هستم به این که هنوز رفسنجانی را بزرگترین سیاستمدار کشورم می دانم و یادم نمی رود که وقتی روبه روی خبرگزاری های بزرگ دنیا در مبل فاخرش لم می داد و سوالاتشان را از موضع قدرت پاسخ می گفت، به ایرانی بودن خودم می بالیدم!
من متهمم به این که عاشق لبخند و صداقت چشمهای خاتمی شدم و به او اعتماد کردم و هرگز، حتی در اوج بحران های اجتماعی سیاسی آن دوران، ازاین اعتماد پشیمان نشدم.
من متهمم به این که آن افتخار و غروری را که شما ادعا کردید به ما مردم ارزانی داشته اید در خودم پیدا نمی کنم. من از این که آن ملوان زن انگلیسی بعد از بازگشت به کشورش، به جای اظهار خوشحالی و تشکر از شما که آزادش کردید، روسری را که در ایران به او داده بودند تا سرش کند، مثل دستمال آلوده ای روبه روی دوربین خبرنگاران نگه داشت و مسخره مان کرد، احساس غرور نکردم. من از این که شما به جای آن که بی سرو صدا به ادارات مسوول در شهرستان ها سر بزنید، همه را خبر می کنید تا ادارات و مدارس را برای استقبالتان تعطیل کنند خوشم نمی آید. باور کنید وقتی گفتید مردم ما نشاط دارند خنده ام گرفت، چون مدت هاست که به عنوان یک جوان نشاطی در خود احساس نکرده ام.
شما تورم ۴۹ درصدی دورانی را به میان کشیدید که به ادعای خودتان سیاست های اشتباه سیاستمداران پیش از شما (مثلث ادعایی تان) باعث شده بود تحریم ها علیه کشورمان شدت بگیرد و ما منزوی باشیم اما تورم امروز را در شرایطی که به گفته خودتان عزت ملی از سرتاپایمان می ریزد و کشورهای خارجی هم برای ارتباط داشتن با ما سرو دست می شکنند، چگونه توجیه می کنید؟
راستی حواستان بود که مثلث روسای جمهور قبل از شما آقایان موسوی و هاشمی و خاتمی نبودند، آقایان خامنه ای، هاشمی و خاتمی بوده اند؟

آقای رییس جمهور!
من تا امروز معتقد بودم شما دلسوزید و می خواهید به ما خدمت کنید، فقط راهش را بلد نیستید اما امروز حس می کنم دلسوزیتان هم دیگر به دردمان نمی خورد.

لینک مرتبط:
هاشمی به روایت احمدی نژاد

پی نوشت: از این پس کامنت های بی نام و نشان توهین آمیز یا تکراری که قبلا به مضمون مشابهشان پاسخ داده شده، حذف خواهند شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 1:0  توسط ani  | 


"شین" بذار بین دو حرف قاف و عین
می شه انتخاب ما: میرحسین!

لینک مرتبط:
کروبی یا موسوی، کدام یک دولت بهتری خواهند بست؟
چرا کروبی نه، چرا موسوی آری؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 20:11  توسط ani  | 


"مردمی که به تاریخ خود افتخار می کنند، گذشتگان خوبی داشته اند. مردمی که به رفاه و آسایش امروز خود افتخار می کنند، پدران و مادران خوبی داشته اند. مردمی که به فردای درخشان خود افتخار می کنند، خودشان مردم خوبی هستند."

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 18:54  توسط ani  | 


(۱)
اولین مرجع تقلیدم امام خمینی بود که تا چند سال بعد از رحلتشان همچنان به ایشان رجوع می کردم. برای سفر به مکه لازم شد مرجع تقلید دیگری برگزینم و با قدری مطالعه، آیت ا... العظمی یوسف صانعی را انتخاب کردم، چون از دیدگاه هایشان نسبت به زنان و مسائل روز لذت می بردم. با آن که روحانی مترقی و آپ تو دیتی هستند، کمتر جایی اسمی از ایشان می شنیدم و رساله شان را هم در کرمانشاه گیر آوردم.

(۲)
از خدا خواستم برای انتخاب کاندیدای اصلح کمکم کند و آن وقت، نشانه هایی که همیشه در تصمیم گیری های زندگی، از سوی خدا برایم چشمک می زدند شروع به کار کردند. به طرز عجیبی روز دوم خرداد، یک ساعت پیش از آغاز مراسم ورزشگاه آزادی، برای تهیه گزارش در دو قدمی آنجا(مجموعه ارم) بودیم و بدون قصد قبلی توانستیم در آن اجتماع عظیم شرکت کنیم. همه کسانی که دوستشان داشتم و دیدگاه هایشان را می پسندیدم، از جمله هنرمندان مورد علاقه ام، می خواستند به کاندیدای مورد نظر من رای بدهند. اگر اشتباهی هم در کار باشد، من و تمام همفکرانم با هم مرتکبش شده ایم... کمی بعید به نظر می رسد!
حافظ هم فرمود:
ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس!
کیست  که نداند ساحل رود ارس، به زادگاه کدام کاندیدا نزدیک تر است؟! 

... وآن نگاه و خنده دوست داشتنی در ساخته مجید مجیدی... بی که مرا به یاد خاتمی بیندازد، به اخلاق او می مانست. دلم قرصتر شد.

(۳)
سرانجام وقتی "این حرف ها" را خواندم مطمئن شدم خدا هم از تصمیم سبزی که گرفته ام راضی است!


با تشکر از مستانه  و سارای عزیز

لینک مرتبط:
واکنش آیات عظام به خبرسازی ایرنا و 20:30
آیا زنی که در مستند تبلیغاتی میرحسین دیده شد بازیگر بود؟
آیا در مستند تبلیغاتی احمدی نژاد از بازیگر استفاده شد؟
کروبی نماد بلندپروازی هایی که جامعه ما ظرفیتش را ندارد

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 1:51  توسط ani  | 


امروز از رییسمان پرسیدم:" شما می توانید موضع سیاسیتان را رو کنید؟" گفت:" اتفاقا الان یک sms در موردش دارم، شماره موبایلت را بده برایت بفرستم..."
sms این بود:" برای سلامتی آقایان موسوی، کروبی، رضایی و رییس جمهور آینده صلوات!"
جواب دادم:" چرا برای آقای موسوی دوبار صلوات فرستادید اما برای آقای احمدی نژاد هیچی؟!"

لینک مرتبط:
موج سوم

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 22:45  توسط ani  | 


قال آنی دالتون سبزها رایٌ:
"درختی که به ریشه های خود وفادار نباشد، چطور می تواند شاخ و برگی چشم نواز برویاند؟
ما آن درختیم و موسوی از ریشه های انقلاب ماست."

لینک های مرتبط:
منطقه آزاد
یکشنبه عصر در پرسش و پاسخ آنلاین با خاتمی شرکت کنید
هواداران موسوی در اقلید
باز هم بگویید مهندس برنامه هایش را اعلام نمی کند!
+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 21:4  توسط ani  | 


"... وبلاگ نویسان، به خصوص آنانی که مخاطبان بیشتری دارند و از محبوبیت افزون تری به خاطر نوع نوشتار و پست هایشان برخوردار می شوند، می توانند به عنوان یکی از مصداق های رای موثر در جامعه مجازی به حساب آیند. به عنوان مثل از جمله چهره های مشهور وبلاگ نویسی() که از مخاطبان خود برای شرکت در انتخابات و دادن رای سبز دعوت کرده تا به پای صندوق های رای حاضر شوند، می توان به آنی دالتون، نویسنده وبلاگ یادداشت های یک دختر ترشیده اشاره کرد. وی با تغییر رویه موضوع وبلاگش به انتخابات و نوشتن یادداشت هایی در این رابطه از همه مخاطبان وبلاگش دعوت به حضور فعال و سبز در انتخابات نموده است..."

                                                                                                  روزنامه کلمه سبز، ۵ خرداد ۸۸

با تشکر از:
دوست طنزنویسم موسیو گلابی که به من خبر داد تا این روزنامه را بگیرم
دوست خوبم محمدرضا شمشیرگر که مرا از جمله چهره های مشهور وبلاگ نویسی دانسته
خداوند که استعداد جذب مخاطب را به من عطا کرد
شوهرخواهرم شهریار که کیبورد مرا برای راحتی ام در نوشتن پست ها تعویض کرد
برادرم شهرام که هنگام نوشتن این پست در حال عبور بود!
عزیزانی که با جذب شدن به این وبلاگ، مخاطبان آن را افزودند
حروفچین، ویراستار و صفحه بند روزنامه کلمه سبز
میرحسین موسوی، مدیر مسوول و سردبیر روزنامه کلمه سبز
سازمان برق و مخابرات منطقه
محسن، صاحب سوپرمارکت سرخیابان که کارت اینترنت می فروشد! 
خانواده های دکتر ارنست و رجبی!
و همه کسانی که رایشان سبز است.

پی نوشت: آمدن موسیو گلابی به بلاگفا را خیر مقدم می گویم و امیدوارم این سرویس، ایشان را سرویس نکند، هرچند که از نظر من آدمیزاد هم مثل هر دستگاه دیگری بهتر است هر از چند گاهی سرویس شود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 20:47  توسط ani  | 


شود اسباب وحدت بین اقوام
مهندس موسوی با صد تدبر
موفق می شود، این هم دلیلش:
خودش ترک است اما همسرش لر!

لینک مرتبط:
احمدی نژاد مرا به موسوی علاقه مند کرد!
ما بچه ها حق رای می خواهیم!
دو روایت از چپ و راست!

هشدار ستاد موسوی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:22  توسط ani  | 


رهنورد - ما به تغییر نیاز داریم و کلید این تغییرات در دست خودمان است...
آنی - دل من قفل شده و معطل یه کلیده...!
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 10:25  توسط ani  | 



 
"این قدر انگشتت را توی دماغت نکن...
تو قرار است با این انگشت، حماسه بیافرینی!"


با تشکر از دوست خوبم موسیو گلابی
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 20:41  توسط ani  | 



 

مرا شمسی شبیه مولوی بود
دل آرایی که آرایش قوی بود
یکی پرسید شمست کیست؟ گفتم:
همانا میرحسین موسوی بود!

* عکس: مجموعه آزادی/۲ خرداد ۸۸
عکس و شعر: آنی
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 17:27  توسط ani  | 


یک کتاب جالب جادوگری(!) به اسم" طالع بینی و فال اوراکل" ( انتشارات پرتو زینب) دارم که گاهی با مراجعه به آن، یکی از سوالات را انتخاب کرده و با پیدا کردن جوابش تفریح می کنم:

- شوهر آینده من چگونه خواهد بود؟
- یک شخص کاملا متمایز و خاص!

- آیا کار بزرگ و مهمی در زندگی ام انجام خواهم داد؟
- شما دقیقا در همان راهی که به مقصدی عالی می رسد قدم می زنید!

- در چه شغلی موفق تر خواهم بود؟
ـ کاری در مورد کتاب!

و...
در این کتاب، یک سری سوال از پیش آماده وجود دارند که شما آنها را با وضعیت خود انطباق داده و می پرسید و با توجه به یک گردونه و یک جدول، پاسخ را دریافت می کنید، مثلا در سوال"آیا... به زودی بازخواهد گشت؟"، با توجه به این که جای خالی را با چه واژه ای پر کنید، هم می توانید بپرسید" آیا عشق از دست رفته من به زودی بازخواهد گشت؟" و هم می توانید بپرسید" آیا رییس جمهور قبلی دوباره بازخواهد گشت؟"!
 باید اعتراف کنم که اغلب جواب های عجیبی می گیرم که مرا به اوراکل معتقد می کنند!

دو سه روز پیش این سوالات را با رویکرد انتخاباتی انتخاب کردم و نتایج، در نوع خود جذاب بودند:

- آیا تصور درستی از میرحسین موسوی دارم؟
- می دانید که حق با شماست اما هنوز دیگران  حرف شما را باور نمی کنند!

- آیا احمدی نژاد به زودی بازخواهد گشت؟
ـ به همین زودی ها خبرش را خواهید شنید!

- آیا باید مراقب مساله خاصی در آینده نزدیک باشم؟
ـ دنبال دردسر نباشید!! خوشی و امنیتتان را حفظ کنید!

- حرف های میرحسین موسوی را باور کنم یا محمود احمدی نژاد را؟
- هر دو اغراق می کنند!!

- آیا صرف انرژی برای آنچه در ذهن دارم ثمربخش خواهد بود؟
ـ این مساله تلاش پیگیر شما را نیاز دارد، ناامید نشوید!

- چه کاری باید برای درمان ناامیدی ام انجام بدهم؟
ـ کمتر از دیگران نظرخواهی کنید!!( اشاره به نظرسنجی وبلاگم!) اعتماد به نفس داشته باشید!

- چگونه مسایل کنونی من حل خواهند شد؟
- با تصمیم گیری شما حل مشکل آسان می شود! مثبت اندیشی گاهی بهترین قابلیت شماست!

ـ نتیجه درخواست قانونی من چه خواهد بود؟
- آن چیزی که شما آرزویش را دارید نیست، هرچند که در آینده دیگر برایتان مهم نخواهد بود!

شاید به زودی سری دوم این سوالات را برایتان تعریف کنم!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 12:39  توسط ani  | 

مطالب قدیمی‌تر