به چند تا ازدوستانم sms زدم که:" اگر اسم آدمها براساس صفات ظاهری و باطنیشان انتخاب می شد، چه اسمی برای من انتخاب می کردید؟"
جواب ها برای خودم هم جالب بود: دریا، طناز!، شیرین(البته طرف توضیح هم داده بود که: چون شیرین عقلی!!) و شورآفرین.
با توجه به ترش بودن طعم ترشیدگی(!)، خوشحالم که ملت هنوزمرا "شیرین" یا "شور"آفرین می دانند!
+
نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 20:55  توسط ani
|
مردان از زن زیبایی خوششان می آید که هیچ مرد دیگری به اونگاه نکند.
زنان ازمرد پولداری خوششان می آید که به هیچ زن دیگری نگاه نکند.
خوب... کمی غیر منطقی به نظر نمی رسد؟!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 20:40  توسط ani
|
اینجا کلیک کنید!حالا می توانید بفهمید وبلاگ شما چقدر می ارزد!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 18:27  توسط ani
|
می گویند:" ازدواج تنها جبهه نبردی است که دشمنانش، شب ها در یک سنگر می خوابند."
دراین راستا ادعیه زیر به جای"سفیدبخت بشوی" و "ان شاء ا... شیرینی عروسی ات را بخوریم"، به مادربزرگ ها پیشنهاد می شود:
*ان شاء ا... اجباری(!) ببرندت مناطق جنگی!( ان شاء ا... نیاوران بشود منطقه جنگی!)
*خدا یک دشمن همه چیز تمام نصیبت کند!
*رزمنده بشوی الهی!
*خدا دشمنت را حفظ کند!
*ان شاء ا... شربت شهادتت را بخوریم!!؟
*خدا یک سنگر دوبلکس توی زعفرانیه به تو بدهد!
من هم در راستای افزایش روزافزون جوانان مجرد، دعا می کنم هرچه زودتر جنگ جهانی راه بیفتد!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 9:5  توسط ani
|
بالاخره نتایج مورد علاقه ما ازسرشماری رسمی کشور درسال ۸۵هم اعلام شد ودانستیم که تعداد دخترهای مجرد آماده ازدواج درایران، not only بیشترازآقایان مجرد درسن ازدواج نیست، but also درحدود دویست هزارنفر هم کمتراست!
حالا ای آقایانی که به بهانه زیادتربودن خانمهای مجرد، سنگ ازدواج مجدد و موقت و مکرر و...(!) را به سینه می زدید! خوب است ما هم از آمار جدید که البته موثق و صحیح هم هستند، سوء استفاده کنیم و برای خودمان پیشنهادات شیطنت آمیز بدهیم؟!
نه خدایی... آیا آنچه را که برای خود می پسندیدید(!) برای دیگران هم می پسندید؟!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 8:50  توسط ani
|

" زن خودش را خوشگل می کند چون خوب فهمیده که چشم مرد، تکامل یافته تر از مغز اوست!" دوریس دی
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 9:29  توسط ani
|
پریشب عروسی دخترخاله ام بود. بعد ازاتمام مجلس، مادرمن(خاله عروس) و عمه بزرگ عروس( که کلی به خاطرجای خالی برادرشهیدش توی مراسم گریه کرده بود) و یکی دوتا دیگر ازخانمهای فامیل رفتند خانه خواهربزرگ عروس تا صبح کاچی ماچی (ازهمین رسم و رسوم عروس و داماد ضایع کن!)درست کنند بفرستند خانه عروس و بعدازظهرهم بیایند پاتختی به ما بپیوندند.
اما عمرعمه خانم به خواندن نمازصبح هم قدنداد. من طرف های صبح، خواب پسرخاله ام( تنها برادر عروس) را دیدم که ده سال پیش بر اثرتصادف موتور، او و پسریکی دیگرازخاله هایم را درسنین ۲۰ و ۲۱ سالگی ازدست داده بودیم. خوابم خیلی خوب بود اما با گریه شدید بیدارشدم...
پاتختی به عزا تبدیل شد...
خیلی غم انگیزبود.
دیشب هم درخواب و بیداری کابوس دیدم:شبح سفیدپوش غول پیکری که پشتش به من بود و می دانستم که الان برمی گردد طرف من... پیش ازآن که این کار را بکند به بی حسی دست و پایم غلبه و فرار کردم پیش برادرم!
گاهی فکرمی کنم این که ازدواج نکرده ام به دلیل آن است که عمرکوتاهی خواهم داشت و خدا نمی خواهد وابستگی عاطفی تازه ای برایم ایجاد کند تا دل کندن از دنیا برایم سخت نشود!
اگر دیدید این وبلاگ چند وقت آپ نشد یک فاتحه برایم بخوانید که این روزها بدجوری حس می کنم عزراییل عاشقم شده! (همه را یک شوهر می گیرد مارا برق نگاه عزراییل!) بچه ای هم که ندارم تا برایم خیرات کند... هی روزگار...هی!
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 16:8  توسط ani
|
قراراست برای آخرین خواهرم هم خواستگاربیاید.
نمی دانم چرا بعضی ها توقع دارند من دپرس بشوم؟ حتی یک بار کسی به من گفت:" تو دختر خیلی خوبی هستی که از ازدواج خواهرهای کوچکترت با خوشحالی حرف می زنی!"
همیشه فکرکرده ام ازدواج، برخلاف تحصیل و کار که به پشتکار خودت هم نیازمند است، کاملا به قضا و قدر بستگی دارد، نامه ای است که ازطرف خود خدا به نشانی ات پست می شود، پس اگرخداوند هنوز کسی را سر راهت قرار نداده، نباید ناراضی باشی، باید راضی باشی به رضای او.
به ازدواج ها که نگاه می کنم بیشتر به "قسمت" معتقد می شوم. وقتی برادر من ده ساله بود، همسرآینده اش درآن سوی دنیا هنوز متولد هم نشده بود!
اگرخواهرم در دانشگاه با "شادی" دوست نمی شد و به عروسی او نمی رفت، هرگز با "شهریار" آشنا نمی شد... تا بعد، "فرید"، دوست شهریار، هم خواستگار خواهر کوچکترم بشود!
به خواهرآخری ام گفته ام:" شوهرشادی، دوست شهریاربوده، همسر شهریار، دوست شادی بوده، فرید هم که دوست شهریاربوده... به فرید بگو حق ندارد این زنجیره را متوقف کند!! بین دوستانش آدم حسابی هست؟!"
من ناراحت نیستم بلکه قلبم هر روز بزرگتر می شود تا آدمهای بیشتری درآن جا بشوند که دوستشان بدارم، آدمهایی که می دانم خواهران عزیزم - که می دانم دلم برای روزهای باهم بودنمان تنگ می شود ـ را خوشبخت خواهند کرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 13:42  توسط ani
|
دیروز رفتیم تور یک روزه تنگه واشی.
ظاهرا خیلی ها با شنیدن کلمه " تور" دچار سوء تفاهم می شوند، غافل ازاین که آنجا نمی شود کسی را تور کرد، چون اغلب آدمها با شکارهای قبلا تورشده خود می آیند!
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 15:27  توسط ani
|
همشهری امروز:" ازدواج مجدد مردان بی بضاعت محدود می شود."
درنتیجه اگرشما یک مرد مایه دارهستید می توانید خیلی راحت بروید چهارتا زن بگیرید و لذتش را ببرید. اگرهم یک مرد بی بضاعت هستید خیلی راحت تر ازقبل، می توانید به ازدواج فکرکنید چون شما الان به خاطرمحدود بودن در اقدام برای ازدواج مجدد، جذابیت خاصی نزد دخترها ییدا کرده اید!
دیگرچی دلتان می خواهد؟!
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 17:1  توسط ani
|