تبليغاتX
یادداشت های یک دختر ترشیده
هرگونه نسبتی بین من و کامنت نامربوط با اسم من در وبلاگ شما، تکذیب می گردد.
دیشب ولیمه مامان و بابا به خوبی هرچه تمامتر برگزار شد. با دیدن رضایت ملت، خستگیمان حسابی در رفت.
غذا فوق العاده خوشمزه بود: کباب نگینی، یعنی کبابی که روی آن به فواصل معین، قطعات جوجه را شبیه نگین چسبانده اند. میوه و شیرینی از بهترین نوع و با کیفیت عالی... جای شما خالی!

موقع بدرقه میهمان ها در کنار در سالن، خواهرم به جای آن که در جواب تشکر و تعارف آنها بگوید: " ایشالا مکه رفتن خودتان " یا " ایشالا عروسی بچه ها " ، می گفت: " زحمت کشیدین، ایشالا عروسی من!!" یا مثلا اگر میهمان، خاله بود، می گفت:" ایشالا عروسی خواهر زاده تون!!"...

بابا که برای هرکدام ازمجردهای فامیل ، دو رکعت نمازحاجت خوانده بود ، توقع داشت پیش از برگشتنش چندتایمان سر و سامان گرفته باشیم!؟

مامان اعتراف کرد که هیچ گونه دعایی در این زمینه ها برایمان نکرده و فقط عاقبت به خیریمان را ازخدا خواسته. او گفت حسابی از دنیا دل بریده و آنجا هم نتوانسته زیاد به ما فکر کند!

خدایا! گفتیم دعای مادر می گیرد، او می آید ازپیش تو برایمان شوهر می آورد... قربانت بروم، خود مادرمان را هم بی خیال ما کردی؟! 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 17:55  توسط ani  | 

فردا مامان و بابا از مکه برمی گردند.خیلی خوشحالم.

من در یک شهر دیگر درس خواندم.بارها تنها یا با دوستانم به مسافرت رفتم و از خانه دور بودم اما هیچ وقت این قدر احساس دلتنگی نکرده بودم، برای این که مامان را بغل کنم یا سربه سر بابا بگذارم.
انگار آن وقت ها خیالم راحت بود که آنها در خانه اند و این من هستم که هروقت اراده کنم می توانم برگردم پیششان.
شاید هم این بار، مسوولیت خانه داری که ناخواسته یک ماه به گردنم افتاد خسته ام کرد...

اما نه... دلم برای آغوش مامان تنگ شده. هرچند او ازآن مادرها نیست که خیلی به ما رو بدهد که بغلش کنیم و لوس بازی دربیاوریم.دیسیپلین خاصی دارد، یک چیزی توی مایه های مظفرخان زرگنده! ( درست برعکس بابا که همیشه از سروکولش آویزانیم! به قول خواهرم توی خانه ما، جای مامان و بابا با هم عوض شده!!)ولی دلم بی نهایت برایش تنگ است، برای همیشه خوشبو و نظیف بودنش، برای استفاده های کاملا به جایش از کلمات نسل سومی که از ما یاد می گیرد و اصلا به گروه خونی اش نمی آید!، برای شخصیت فوق العاده ای که دارد، برای وقتهایی که با هم گپ می زنیم و سریال می بینیم و برای آن همه تفاهمی که با هم داریم.
بابا هم که جای خودش را دارد و قبلا از باحال بودنش تعریف کرده ام.قرار بود برود جلوی شکاف کعبه برای این که ما شوهر های خوبی پیدا کنیم نماز بخواند!!

امروز داشتم به کسانی فکر می کردم که پدر یا مادرشان را از دست داده اند و دیگر هرگز فرصت درآغوش گرفتن آنها را نخواهند داشت.چقدر خوشحالم که من بعد از یک ماه دوری، و این بار بادرک بهتری ازارزش آنها، می توانم باز بغلشان کنم و بهشان بگویم که دوستشان  دارم.خدایا شکرت!

همه ما دور و برمان عزیزانی داریم که به اندازه کافی قدرشان را نمی دانیم. تا حالا فکر کرده اید که علاقه تان را به آنها ابراز کنید؟؟
اگر می توانید همین امروز این کار را بکنید.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 22:53  توسط ani  | 

یک گیاه پیچک در محل کار ما هست که آبدارچیمان، آن را از روی سقف به طرف میز من هدایت کرده. پیچک در قسمت انتهایی به طور عمودی آویزان شده و هر روز به من نزدیکتر می شود.
امروز یکی از همکارها به آبدارچی گفت:" این پیچک زیادی پایین آمده... به سقف  وصلش نمی کنی؟"
گفتم:" این همه جوان دارند دوتا دوتا به هم می رسند. بین همه کائنات یک دانه گیاه سعی دارد به من برسد، آن را هم تو نمی گذاری؟!"

آبدارچی به من گفت:"انگار این پیچک می خواهد تو را ببوسد!" و انگار شوخی بامزه ای کرده باشد، غش کرد از خنده.خدایا... یک پیچک هم نصیبمان نشد!!

***

آخرش این پیچک هم مارا می پیچانَد!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 18:55  توسط ani  | 

یکی از سرگرمی های من و خواهرانم، احضار روح است. نمی دانم چنین جلساتی را از نزدیک دیده اید یا نه. حروف الفبا را روی کاغذی می نویسید و یک استکان یا فنجان که یک طرفش را با فلش علامت زده اید، به طور وارونه روی صفحه کاغذ می گذارید. همه یا چند نفر از حضار که مدیوم های خوبی هستند ومی توانند  با ارواح ارتباط برقرارکنند، هرکدام انگشت سبابه شان را روی استکان می گذارند. بعد همه فاتحه می خوانند و این کار را آن قدر ادامه می دهید تا وقتی پرسیدید" آیا الان کسی اینجا هست؟" استکان حرکت کند و فلش، برود روی حروف ب، لام و یا ( یعنی بلی) یا چیزی شبیه آن.
من و خواهرم مدیوم های خوبی هستیم.ارواح خیلی راحت، نیرویشان را ازطریق انگشت ما به استکان منتقل می کنند و آن را به حرکت درمی آورند، البته درپایان کار ما از کت و کول می افتیم!
در کتابی خواندم موجوداتی که ازاین طریق با آدم ارتباط برقرار می کنند، جملگی از طایفه جن هستند، نه روح و همه حرف هایشان سرکاری است ولی مدتی تفریح ما شده بود این که یکی از آنها را بیاوریم و از او بپرسیم:" من کِی ازدواج می کنم؟ کجا با شوهرم آشنامی شوم؟ اسمش چیست و رسمش چیست؟..."!
جالب این که نشانه هایی از جواب های آنها بعداز مدتی ، به وقوع می پیوست، نه کاملا دقیق ، بلکه نسبتا پراکنده، مثلا یک بار به من گفته بودند اسم همسر آینده ات "حسن  خان بیگی" (!!)( کسی ایشان را نمی شناسد؟!!)است و عروسی تان را در کرج جشن می گیرید و..." من تا آن روز نه درکرج کسی را می شناختم نه حتی یک پسر مجرد به نام حسن دربین اطرافیانم بود، ولی ظرف یکی دو هفته هم یک خواستگار کرجی پیدا کردم و هم یک خواستگار به اسم حسن!(دونفر جداگانه!)
این وسط ، گاهی روح آدمی معروف یا حتی خارجی را احضار می کردیم و  چیزهای جالبی ازاو می پرسیدیم که خودش داستان دارد! بعدها دراین مورد بیشتر حرف می زنیم.( اینها وعده سر خرمن نیست ها! به آن عزیزانی که درخواست کردند طبق وعده، از ازدواج اینترنتی و سحر و جادو بیشتر بنویسم قول می دهم به زودی به وعده هایم جامه عمل بپوشانم!) 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 13:56  توسط ani  | 

امروز حوصله شوخ نویسی ندارم. طی گردش در وبلاگ ها به طور اتفاقی به وبلاگی رسیدم که مرا خیلی متاسف کرد. آنجا جایی بود که هرکس مشخصات partner یا جفت موردنظرش را نوشته و شماره تماس هم داده بود. نکته چشمگیر،ابتذال بیش ازحد پیامها بود که آدم را به فکر فرو می برد که اینجا ایران است یا ...؟؟
از دورترین دهات ها و شهرها، پسرها دنبال... برای ... می گشتند! بعضی از آنها حتی زیر پانزده سال سن داشتند. بعضی ازاین نوجوان های برومند(!) متذکرشده بودند که می خواهند اولین ارتباط جنسیشان را تجربه کنند. توصیفات تهوع آور آنها از خصوصیات فرد مورد نظرشان هنوز حالم را دگرگون می کند، حتی بعضی ها قیمت هم داده بودند که مثلا اگر خانمی حاضراست با هشت هزارتومان...

نه قصد مقدس نمایی دارم ونه می ترسم به امل بودن متهم شوم. اعتراف می کنم که من هیچ وقت نتوانستم با قضیه ارتباط جنسی داشتن با جنس مخالف ـ و گاهی موافق!؟- در دوران مجردی و خارج از کانون خانواده کنار بیایم.
این علامت سوال همیشه پیش رویم بوده که آیا مردها واقعا توانایی کنترل میل جنسی خود را ندارند؟؟ یا اصولا چنین ارتباطی ، یک مساله حل شده و خالی از اشکال است؟؟
مردها را متهم نمی کنم، که زنانی ازاین دست هم فراوان دیده ام. اصلا مگر می شود بدون وجود چنین زنانی، چنان مردانی پیدا شوند؟؟

من دختر نجیبی هستم، شاید صرفا به این دلیل که نانجیبی توی خونم نیست.عقب افتاده نیستم، حتی یکی دوبار خواستم دوستی با پسرها ازنوع دیگر را تجربه کنم اما نتوانستم. بعد از یکی دوبار بیرون رفتن همه چیز تمام شد ، چون نمی خواستم بیگانه ای نوازشم کند. حتی تصور بوسیده شدن توسط مردی که نمی دانستم آینده مشترکی بااو خواهم  داشت یا نه اذیتم می کرد.
 اما می دانم متاع نجابت، دیگر خریداری ندارد. دربهترین حالت، مردی نجابت تو را می ستاید که با دختران نانجیب زیادی ارتباط داشته و این یکی حالم را بدتر می کند: مردی که مجردی اش را به شیوه غربی می گذراند و موقع ازدواج، ناگهان شرقی می شود و دلش دختر آفتاب و مهتاب ندیده می خواهد!
در طول تاریخ، جملات عجیبی گفته شده که پایه و اساسشان برای من جای سوال دارد، مثلا این که:" مرد دوست دارد اولین عشق همسرش باشد و زن دوست دارد آخرین عشق شوهرش باشد!" یا این که:" زنانی برای مردان جذابیت دارند که با مردان دیگر ارتباط نداشته باشند. مردی از نگاه زنان جذاب است که ارتباطات زیادی را تجربه کرده و با تجربه باشد!!"؟؟

گونه های متفاوتی از ارتباط ، پدید آمده که هرکدام مناسب حال یک گروه از آدمهاست. بعضی ها اروپایی فکر می کنند  و بعضی ها دنبال صیغه می گردند. بعضی ها هرکدام با دلایلی سعی دارند مرا متقاعد کنند که اشتباه می کنم.
بعضی پسرها با پیشنهاد ازدواج جلو می آیند و بعد کم کم شرط و شروطی به میان می آید:" ازکجا بدانم ما ازلحاظ جنسی با هم match هستیم؟؟ شاید از همدیگر خوشمان نیامد. بهتر نیست قبل از ازدواج از این مورد مطمئن شویم؟! "  (خوشبختانه من با چنین موردی مواجه نشدم ولی اطرافیانم...)(شایدهم این گروه یک جورهایی حق داشته باشند اما آیا یک طلاق شرعی و قانونی، بهتر از یک ارتباط نامشروع و بلا تکلیف نیست؟!)
 
حتی یک زمانی یک دکتر پوست به من گفت: " جوش ها و وضعیت هورمونی تو نشان دهنده زیاد بودن میل جنسی توست. چرا سرکوبش می کنی؟ این میل هم مثل غذا خوردن، طبیعی  است.اگر نمی خواهی با پسرها ارتباط داشته باشی حداقل خودارضایی کن!!؟؟"

این حرفها حالم را به هم می زنند. دوست دارم داد بزنم و بگویم:" من از تنهایی ام لذت می برم. نمی خواهم هزارتا رابطه موقت توی زندگی ام داشته باشم، فقط برای آن که جوانی کرده و به امیال طبیعی ام! جواب داده باشم. نمی خواهم به یک مرد مثل یک ظرف غذا نگاه کنم و هر روز یک جور غذا دلم بخواهد.نمی خواهم خاطره آدمها را در ذهنم با هم قاطی کنم.نمی توانم بدون عشق به آغوش کسی بروم.لذت می برم ازاین که می بینم می توانم نیازهایم را خودم رهبری کنم. ازقدرت روحم خوشم می آید. لعنتی ها، مسخره ام نکنید که بااین سن، هنوز بعضی چیزها را نمی دانم..." 

آیا آفرینش من به عنوان یک دختر، کمکم کرده است که ۲۹ سال نفسم را کنترل ، و امیالم را هدایت کنم؟ آیا ازطایفه مردان، فقط پسرهای خجالتی و آنها که چندان مرد نیستند و آنها که درخانواده های به شدت مذهبی بزرگ شده اند، قبل از ازدواج ، دست نخورده باقی می مانند؟؟
یک نفر جواب مرا بدهد.
  
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 20:40  توسط ani  | 

درکتاب "ستاره شناسی و موفقیت در ازدواج" نوشته "نوروال"، در مورد روابط عاطفی متولد ماه تولد من با سایر ماه ها آمده:

با فروردین:
باید عشقی واقعی بینتان وجود داشته باشد تا رابطه زناشویی موفقیت آمیز بوده و به یک زورآزمایی برای قدرت تبدیل نشود. متولد فروردین به اندازه کافی شما را که به شنیدن تعریف و ستایش احتیاج دارید، نمی ستاید.او موجود واقع بین تری است. روابط شما گاهی خوب و گاهی سرد خواهد بود(در نتیجه می شود ولرم!).ازآنجا که قدرت درک و همدردی بین شما زیاد است می توانید با مقداری سعی، زندگی عشقی و عاطفی پرباری داشته باشید.

با اردیبهشت:
شما ازنظر محبت و علاقه یکدیگر را نسبتا راضی نگه می دارید لیکن شما طالب توجه و محبت بیشتری هستید ( عجب آدم عقده ای هستم و خودم نمی دانستم ها!!) و از کنجکاوی و شک متنفرید.لذا متولد اردیبهشت نباید حسادت نشان دهد و البته شما هم نباید حسادت او را برانگیزید. گاهی کارهای همدیگر را تایید نمی کنید و در روابطتان محدودیت های عاطفی و فکری پیش می آید.هردو اشخاص خود رایی هستید ولی روابط جسمانی بین شما موفقیت آمیز است.

با خرداد:
این یکی از موفقیت آمیز ترین روابط زناشویی دربین تمام ماه های سال است. هردوی شما باعث سر زندگی و خوشحالی همدیگر خواهید شد بدون آن که اعصاب یکدیگر را بیازارید.
هردو قلبا جوان می مانید. گرچه ممکن است خرداد ماهی قدری باعث ناراحتی شما بشود، ولی شما گرما و قلب بزرگی برای بخشش دارید. بین شما اعتماد، تفاهم و روابط دوستانه وجود دارد و وظایفتان را در قبال یکدیگر انجام می دهید. به راحتی با یکدیگر صحبت کرده ودرموقعیت های مختلف همدیگررا به هیجان آورده و سرگرم می کنید.
گرچه ممکن است گاهی اختلاف نظر داشته باشید ولی مسایل و مشکلات را به راحتی بین خود حل می کنید. تنها نقطه ضعف این رابطه آنجاست که هردوی شما سلطه طلب هستید.

با تیر:
یک ترکیب کلاسیک بین تمام ماه ها. شما به مقدار زیادی توجه احتیاج دارید و تیر ماهی این توجه را به شما  می دهد.او ازشما بسیار می آموزد. نسبت به ضعف ها و اشتباهات یکدیگر تفاهم نشان می دهید و از نظر جسمی نسبت به هم کشش و توافق دارید. یک نقطه ضعف این رابطه آنجاست که شما وظایف اورا کاری عادی تلقی کرده و چندان اهل تشکر و قدردانی نیستید.گرچه این زندگی خالی از اختلاف نخواهد بود ولی زمینه برای خوشبختی هم وجود دارد. تغییر اخلاق متولد تیر برای شما ناراحت کننده است.

با مرداد:
خیلی چیزها برای تقدیم کردن به یکدیگر دارید: گرما و احساسات دوستانه... ولی اگر پای غرورتان به میان بیاید نمی توان نتیجه را پیش بینی کرد. شخصیت شما به هم خیلی شبیه ، و درنتیجه فضایل و عیوبتان تقریبا یکی است.اگر سعی کنید صفات خوب یکدیگررا بستایید و صفات بد را تا حدودی نادیده بگیرید، موفقیت این ازدواج بیشتر خواهد شد.

با شهریور:
شما می توانید به شهریور ماهی بیاموزید که چگونه باید از زندگی لذت برد و ازهر لحظه اش استفاده کرد. او هم می تواند به شما بیاموزد که چگونه مرتب و دقیق و ایده آلیست باشید. علایق مشترک زیادی ندارید ولی صبور بودنتان می تواند رابطه بهتری میانتان به وجود بیاورد. تا حدودی نسبت به هم گذشت دارید. رابطه متوسطی است و احتمال لطمه دیدن غرور شما وجود دارد. 

با مهر:
ازبی تصمیمی و دودلی مهر ماهی ناراحت می شوید.این رابطه ازیک نظر خوب است و آن این که هیچ یک ازشما آدمهای جدی و سرسختی نیستید.گرچه شخصیت های متفاوتی دارید، بین شما اعتماد وجود دارد و آسان ارتباط برقرار می کنید. با هم به راحتی صحبت می کنید و ارتباطتان بیشتر دوستانه است تا عاشقانه. اگر مشاجره ای پیش بیاید به آسانی حل می شود.ممکن است بسیاری اوقات باهم موافق نباشید ولی اگر یکدیگر را آزرده کنید زود می بخشید و فراموش می کنید.

با آبان:
احتمال جذب شدن شما به هم وجود دارد ولی دراین رابطه به طور پنهانی احساس کینه و عداوتی نیز نهفته است.( جون مادرت... بی خیال!) تضاد شخصیتی قابل توجهی دارید که باعث می شود همدیگر را تایید نکنید و در نتیجه، آن طور که باید احساس نزدیکی  نکنید.البته هردو خونگرم و با محبت هستید ولی باید غرورتان را کنترل کنید.

با آذر:
هردوی شما ازهیجان، شکوه و شور و شوق زندگی لذت می برید.متولد آذر به تنوع بیشتری احتیاج دارد واین فقدان ثبات قدم اعصاب شمارا تاحدی می آزارد ولی نکات مثبت دراین زندگی زناشویی زیاداست.درمورد هم احساس تفاهم و رضایت عاطفی خواهید داشت.

با دی:
دی ماهی عاقل و تا حدودی بدگمان است و شما صاف و ساده و مشتاق تر.او ساکت وآرام است و شما اجتماعی تر. اوچندان رمانتیک و عاشق پیشه نیست و نمی تواند پاسخگوی شور و هیجان شما باشد.شما گاهی اورا حسود می کنید و او هم به سختی می بخشد و فراموش می کند.  

با بهمن:
یک رابطه زناشویی باروح و بارور. شما به عنوان یک زوج آرزوهای بزرگی در سر دارید و می خواهید روابطتان چیزی بیش از ملاحظات و مسوولیت هایی که صرفا به خاطر ازدواج پیش می آید باشد. هریک ازشما صفاتی دارید که دیگری فاقد آنهاست و به همین دلیل برای هم تحسین و احترام قایلید.ازجهت جسمانی کشش انکارناپذیری بین شما وجود دارد.در پاره ای موارد رفتار یکدیگر را درست نمی فهمید. شما کمتراحساسات خود را نشان می دهید ولی آدم متوقعی هستید.

با اسفند:
نسبت به دنیای فکری یکدیگر درک و تفاهمی غریزی دارید ولی شماگاهی متولد اسفند را بی ثبات و مبهم می یابید.علی رغم کشش جسمانی، نمی توانید ازنظر روحی به آسانی ارتباط برقرار کنید.به مراقبت و کمک به هم تمایل دارید ولی خودخواهی شما اسفندماهی را که موجودی است حساس، آزار می دهد.این رابطه زناشویی در ابتدای امر بیشتر عاشقانه است زیرا متولداسفند، رمانتیک است و شما پر حرارت ولی به تدریج شما در برابر تغییرات خلق و خوی او بی طاقت می شوید. این ازدواج به گذشت و ملاحظه زیادی نیاز دارد.

***

وقتی کسی انجام کاری یا آوردن چیزی را خیلی طول می دهد ما به او می گوییم: " رفتی آن را بسازی؟ " یا " رفتی آن را از کارخانه اش بیاوری؟ " 
حالا که خدا ازدواج مرا به تاخیر انداخته، به این نتیجه رسیده ام که دارد آقای داماد را به صورت سفارشی ومنطبق با خواسته های من و اطرافیانم!می سازد!!  


خدایا حالا که داری می سازی، لطفا یک متولد خرداد، آذریا بهمن ماهش را بساز!می بینی که با بقیه چندان تفاهمی ندارم. حالا اردیبهشت و تیر و شهریور و مهر را هم یک کاریش می کنم... ولی پروردگارا متولد فروردین، مرداد، آبان، دی یا اسفند نباشد!

( خدا: حالا کی خواست برای تو شوهر بسازد اصلا؟! یارو را توی ده راه نمی دادند سراغ خانه کدخدا را می گرفت!) 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 0:14  توسط ani  | 

دراوج بیماری و تنهایی، بازی شب یلدا را اگرچه دیر، ادامه می دهم. من به دعوت "سیب مهربون" عزیز، ۵ نکته ناگفته درمورد خودم می نویسم و از آنها که لینکشان کرده ام دعوت می کنم این بازی را ادامه بدهند، اگرچه اغلبشان قبلا به این بازی دعوت شده و این نکات را نوشته اند.

۱.اسم اصلی من " آناهیتا" نیست.

۲.بله... من یک جورهایی نویسنده هستم!

۳. به موسیقی خارجی، گرو ه ها و خوانندگانی مثل chris de burgh& madonna& gipsy king& pussy cat dolls& Ace of base& Rihanna& Dr alban&o-zone ...، علاقه دارم.

۴.من از رانندگی در تهران نه تنها بدم می آید، بلکه می ترسم. ازاین رو هرگز برای گرفتن گواهی نامه اقدام نکرده ام!

۵.از پرسه زدن در پاساژها، خرید، مد، طلا و خیلی چیزهای دیگر که می گویند خانمها ازآنها خوششان می آید خوشم نمی آید.

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 17:40  توسط ani  | 

پسری هست که او همسرمن خواهد شد
چند وقت دگر او شوهر من خواهد شد!
زندگی، اوج و فرود است، دراین اوج و فرود
مطمئنا کمک و یاور من خواهد شد!
من اگر آشپز و کلفت او خواهم بود،
نیز او شوفرمن، نوکرمن خواهد شد!
بچه هایی تپل و سالم ازاو خواهم داشت
پدر " بابک " و " نیلوفر " من خواهد شد!
مشکل اینجاست که این مرد سراپا گمنام
نیست معلوم که کِی شوهرمن خواهد شد!
چون که ردیابی بسیار ضعیفی دارد
دیر جویای من و گوهرمن خواهد شد!
ولی آن روز که پیدا کندم، بی تردید
بله را گویم و او همسرمن خواهد شد!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 18:0  توسط ani  | 

 


My blog is worth $64,922.10.
How much is your blog worth?

bedroom toys Powered By Best Toys