یک آقای مجرد قراراست کاری را انجام داده و درمحل کارم به من تحویل بدهد. زنگ زده و می گوید کار را چهارشنبه خواهدآورد. می گویم من چهارشنبه نیستم.
- آخه چرا؟؟
- چون ازاین به بعد فقط روزهای فرد هستم.
او با لحن معنی داری می گوید: شما اصولا فرد هستید!
می خواستم به شوخی بگویم: نه اتفاقا، اگر تو بخواهی می توانم زوج هم بشوم!!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 10:46  توسط ani
|
فکر کردم برای یک بار هم که شده با موضوعی غیر از ازدواج و شوهر بنویسم، آن هم به خاطر این که دراین روزهای ماه مبارک رمضان بعضی ها را می بینم که باتوجیهات خنده دار روزه نمی گیرند و ذکر دلایلشان خالی از لطف نیست!
*
یکی از اساتید دانشگاه درکلاس درس فرموده بودند:" انسان در این دنیا مسافری بیش نیست... و روزه بر مسافر واجب نیست!"!!
*
کسی را می شناسم که هرسال اول ماه رمضان می گوید:" امسال سه روز اول ماه را روزه نمی گیرم... اگر حالم بد نشد بقیه اش را هم نمی گیرم!"!!
*
درجایی این حدیث نقل می شد که :"هرکس سه روزآخرماه شعبان را روزه بگیرد و به این ترتیب شعبان را به رمضان وصل کند مثل این است که دوماه روزه گرفته باشد."
یک نفرپرسید:" اگرکسی ماه رمضان را روزه نگیرد و به این ترتیب شعبان را به شوال وصل کند چطور؟!"!!
*
طنزپردازی می گفت:" من روزه نمی گیرم چون روزه من را می گیرد و حالم بد می شود!"
( عجب بگیر بگیری است، خب یکی هم بیاید من را بگیرد!!) ( این هم ربط این مطلب به وبلاگ من!)
*
بعضی ها می گویند:" روزه مال پولدارهاست که ۱۱ ماه می خورند و می آشامند. ما فقیر فقرا که در تمام سال روزه ایم!"
دراین اوضاع و احوال که بعضی ها در" ضیافت خدا " هم به دنبال اسباب پذیرایی! می گردند و بعضی ها روزه می گیرند تا لاغر بشوند و بیایند روی فرم و بعضی ها هم روزه اند فقط برای آن که آتش جهنم جیزشان نکند!، فلسفه واقعی روزه چه می شود؟؟
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 10:10  توسط ani
|
هربار که مادرم اخبار مربوط به آدم ربایی و اذیت وآزار دخترها توسط جنایتکارانی مثل خفاش شب را می شنود کلی نگران می شود وبازهم هشدارهای قدیمی اش را برایمان تکرار می کند:
" بچه ها مبادا سوار ماشین های شخصی بشوید.اگرهم سوار تاکسی شدید و راننده به شما خوراکی تعارف کرد یک وقت قبول نکنید ها!"
خواهرم با نا امیدی می گوید:" دلتان خوش است! کی می آید به ما خوراکی تعارف کند؟ تازه اگرهم به کسی بربخوریم می گوید چیزی نداری بدهی من بخورم؟!"
او طی اظهارنظر نا امیدانه دیگری فرموده است:" ما که شوهر نمی کنیم، مگراین جوری بشود که بفهمیم دنیا دست کیه!؟"
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 16:8  توسط ani
|
یکی از دوستان من خدای سوتی دادن است.او درشرکتی کار می کند که با شهرداری ها درارتباط است. زنگ زده به شهرداری یکی از شهرها واز خانم منشی، سراغ شهردار راگرفته. خانم منشی گفته:" نیستن...شما خانمشون هستین؟" و دوست من تاسفش از نبودن شهردار و پاسخ سوال او را با هم قاطی کرده و چنین سوتی گهرباری داده است که:" نه متاسفانه!"!!
***
چندروز بعد که دوستم با آن شهردارملاقات کرد، به ما گفت:" خیلی خوش تیپ بود. بیخود نبود از این که همسرش نبودم اظهار تاسف کردم!"
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 9:51  توسط ani
|
خواهرم با نیش باز وارد خانه شد وگفت:" بچه ها حسین (پسرهمسایه) نامزدی اش را به هم زده، دندان هایتان را تیز کنید"!!
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 16:22  توسط ani
|
می گویند:" دیر آید و خوش آید"!
ماهم دلمان را خوش می کنیم که اگر دیرتر ازدواج کردیم لااقل ازدواج خوبی خواهیم داشت.
ولی...
اگر دیر آید و نیاید چه؟!!!
+
نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 12:55  توسط ani
|
امروز به طوربی سابقه ای ، یک دخترلزبین به من گیر داد تا با او دوست بشوم.
من تیپ و قیافه تابلویی ندارم ولی خدایا...انگار وقتی ازتو یک همسر و همزبان می خواستم، یادم رفت جنسیت اورا هم تعیین کنم!!
+
نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 19:52  توسط ani
|